پرسش و پاسخ مذهبی


برخی اخبار کفرآمیز در کتاب های اهل سنت

برخی اخبار خرافی و کفرآمیز در کتاب های اهل سنت

پرسش: شیعیان همواره عنوان می کنند که در مذهب شیعه هیچ موردی از کفر نمی توان پیدا کرد ولی در کتاب های اخبار و ادعیه آن ها مطالبی وجود دارد که ظاهر آن ها برخلاف این ادعا است و کفر و الحاد شیعه اثنی عشری و این که شیعه بویی از توحید نبرده را می رساند!

پاسخ: برای بررسی هر خبر یا حدیثی نخست باید به سلسله سند .... 


برخی اخبارخرافی وکفرآمیزدرکتاب های اهل سنت

پرسش: شیعیان همواره عنوان می کنند که در مذهب شیعه هیچ موردی از کفر نمی توان پیدا کرد ولی در کتاب های اخبار و ادعیه آن ها مطالبی وجود دارد که ظاهر آن ها برخلاف این ادعا است و کفر و الحاد شیعه اثنی عشری و این که شیعه بویی از توحید نبرده را می رساند!

پاسخ: برای بررسی هر خبر یا حدیثی نخست باید به سلسله سند خبر توجه کرد که آیا این خبر صحیح است یا موثق، معتبر است یا ضعیف، قابل توجه است یا مردود؟ بر فرض صحت، با استناد به خبر واحدی نمی توان نصوص صریح در توحید از آیات قرآن مجید و اخبار متواتره ی از طرق آل اطهار و ائمه هدی سلام الله علیهم اجمعین را از ظواهر خود منصرف ساخت.

چرا اهل سنت این همه اخبار و احادیث و گفتار ائمه دین را در توحید و مناظراتی را که بزرگان از ائمه اثنی عشری که در مواقع مقتضی با مادی گرایان نموده اند و اثبات توحید خالص فرموده اند را نمی بینند و به آن ها توجه نمی نمایند؟ در حالی که تمام تفاسیر مهم شیعه و کتاب های اخبار مانند توحید مفضّل و توحید صدوق و کتاب توحید از بحارالانوار علامه مجلسی قدّس الله اسرارهم و دیگر کتاب های توحیدی علمای بزرگ شیعه امامیه مملو از اخبار متواتره از اهل بیت طهارت است.

چرا رساله النکت الاعتقادیه ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان معروف به مفید (از مفاخر علمای شیعه در قرن چهارم ومتوفی سال 413 ق) و هم چنین اوایل المقالات فی المذاهب و المختارات تألیف آن بزرگوار را مطالعه نمی کنند؟

چرا به کتاب احتجاج ابومنصور احمد بن علی بن ابیطالب الطبرسی مراجعه نمی نمایند تا بدانند که امام رضا علیه الصلوة و السلام چگونه در مقابل مخالفان و منکران توحید توحید خالص را اثبات فرموده است؟

اهل سنت در حالی نسبت کفر به شیعیان می دهند که برای بهانه جویی و مغلطه دنبال خبرهای واحدی می گردند و به آن ها اتکا نموده و شیعیان را مورد حمله قرار می دهند. چه خوش گوید شاعر عرب:

اتبصرفی العین منی القذی          وفی عینک الجذع لاتبصر

(آیا در چشم من ریزه خاشاک را می بینی اما در چشم خود چوب خرما را نمی بینی؟ (کنایه از این که عیب کوچک مرا می بینی ولی عیب بزرگ خود را نمی بینی).)

مثل این که آقایان محترم اهل سنت به کتاب های خودشان دقیق نمی شوند تا خرافات و موهومات بلکه کفریات مندرج در آن کتاب ها را ببینند و از خجالت سر بلند ننمایند. حتی در صحاح معتبرشان به قدری اخبار خنده آور نقل شده که عقل را مهبوت و حیران می نماید؛ و تصور می نمایند صحاح شش گانه به ویژه صحیحین بخاری و مسلم مثل کتاب وحی است و ادعا می کنند که صحاح بخاری و مسلم کتاب هایی هستندکه تا کنون در عظمت و بزرگی مانند آن نوشته نشده و احادیث مندرج در آن ها قطعی و کاملاً صحیح می باشد و اگر کسی این دو کتاب و اخبار مندرج در آن ها را انکار نماید و در مقام تخطئه آن ها برآید در حقیقت اصل مذهب سنت و جماعت را انکار نموده زیرا که اعتبار این جامعه پس از قرآن مجید به این دو کتاب بزرگ است و این دو کتاب مورد قبول همه مسلمانان می باشد و بر صحت آن مسلمانان اجماع دارند!! و عنوان می کنند که این ها اصح الکتب بعد القرآن می باشند!!!

در این که گفته می شود این دو کتاب مورد قبول تمام امت است اعتراضات علمی وارد است و این ادعا از نظر چند صد میلیون مسلمان با علم و عمل مردود می باشد پس اجماع امت در این مورد مانند همان اجماعی است که اهل سنت برای صدر اسلام در امر خلافت قایل هستند.

آن چه ما شیعیان می گوییم با برهان و دلیل است و آقایان محترم اهل سنت هم اگر دیده رضا را ببندند و با دیده حقیقت بین به آن کتاب ها نگاه کنند می بینند آن چه ما می بینیم و مانند ما و تمام عقلا از مندرجات آن ها خندان و شگفت زده خواهند شد چنان چه بسیاری از علمای بزرگ خودشان مانند شهاب الدین احمد بن محمد قسطلانی در ارشادالساری، علامه ابوالفضل جعفر بن ثعلب شافعی در الامتاع فی احکام السماع، شیخ عبدالقادر بن محمد قرشی حنفی در جواهرالمضیئه فی طبقات الحنفیه، شیخ الاسلام ابوزکریای نووی در شرح صحیح، شمس الدین علقمی در کوکب منیر شرح جامع الصغیر، ابن القیم در زادالمعاد فی هدی خیرالعباد و دارقطنی و ابن حزم و همه علمای حنفی و دیگران از بزرگان سنّی آشکارا در مقام نقد و انتقاد به برخی احادیث صحیحین برآمده و اعتراف می کنند که بسیاری از احادیث ضعیف غیر صحیح در صحیحین بخاری و مسلم موجود است چه آن که هدف بخاری و مسلم گردآوری اخبار بوده نه دقت در صحت آن ها و برخی از علمای سنی مانند کمال الدین جعفر بن ثعلب در بیان فضایح و قبایح روایات صحیحین و نشر مثالب و معایب آن ها سعی بلیغ نموده اند و دلایل زیادی در این مورداقامه نموده اند.

پس تنها ما شیعیان نیستیم که در مورد مطالب تحقیق می نماییم که مورد حمله اهل سنت قرار گیریم بلکه علمای بزرگ خودشان که درباره حقایق تحقیق نموده اند از اخبار ناصحیح زیادی در صحیح بخاری و مسلم پرده برداشته اند.

اخبار رویت الله تعالی در کتاب های اهل سنت و بیان دلیل در ردّ آن

اگر اهل سنت اخبار کفرآمیز حلول و اتحاد و عقیده به جسمانیت و دیده شدن پروردگار جل و علا را که در دنیا و یا در آخرت دیده می شود بخواهند مطالعه نمایند مراجعه کنند به ص 100 از جلد اول صحیح بخاری باب فضل السجود من کتاب الاذان و نیز ص 92 جلد چهارم باب الصراط من کتاب الرقاق و در ص 86 جلد اول صحیح مسلم باب اثبات الرؤیة المومنین ربهم فی الاخرة و ص 275 جلد دوم مسند امام احمد حنبل که برای نمونه دو خبر از همان ابواب را نقل می نماییم که از ابوهریره روایت می نمایند که: ان النار تزوفر و تتقیظ تقیظا شدیدا فلاتسکن حتی یضع الرب قدمه فیها فتقول قط قط حسبی حسبی (صدای شعله آتش پیوسته رو به ازدیاد می رود و آرام نمی گیرد تا آن که خداوند پای خود را در میان آتش نهاده و فرمان می دهد که تا این زمان کافی است!!).

و نیز از ابوهریره روایت نموده اند که گروهی از مردم از رسول اکرم(ص) سوال نمودند: یا رسول الله! هل نری ربنا یوم القیمة؟ قال: نعم، هل تضارون فی رؤیة الشمس بالظهیرة صحوا لیس معها سحاب؟ قالوا: لا یا رسول الله. و هل تضارون فی رؤیة القمر لیلة البدر صحوا لیس فیها سحاب؟ قالوا: لا یا رسول الله. قال: ما تضارون فی رؤیة الله یوم القیمة الا کما تضارون فی رؤیة احدهما اذا کان یوم القیمة اذن مؤذن لیتبغ کل امة ما کانت تعبد فلایبقی احد کان یعبد غیر الله من الاصنام و الانصاب الا یتساقطون فی النار حتی اذالم یبق الامن کان یعبدالله من بروفاجراتاهم رب العالمین فی ادنی صورةمن التی رأوه فیها. فیقول:انا ربکم. فیقولون: نعوذ بالله منک لانشرک بالله شیئاً. فیقول: هل بینکم و بینه آیة فتعرفونه بها؟! فیقولون: نعم، فیکشف الله عن ساق ثم یرفعون رؤسهم و قد تحول فی صورة التی رأوه فیها اول مرة. فقال:انا ربکم. فیقولون:انت ربنا ( آیا ما پروردگار خود را در روز قیامت می بینیم؟ فرمود: آری، آیا در ظهر روزی که آسمان خالی از ابر است از دیدن خورشید زیانی به شما می رسد؟ عرض کردند: نه. فرمود: آیا دیدن ماه تمام در شب هایی که آسمان از ابر خالی است به شما زیان می رساند؟ عرض کردند: نه. فرمود: بنابراین از دیدن پروردگار در قیامت به شما زیانی نخواهد رسید هم چنان که از دیدار یکی از آن دو زیانی به شما نمی رسد. روز قیامت که شد از طرف خداوند اعلام می شود هر گروهی معبود خود را تبعیت کند پس هیچ فردی که غیر از آن که خالق یگانه را پرستش کرده باقی نمی ماند و پرستش کنندگان بت ها در آتش پرتاب می شوند به طوری که از بشری در خارج جهنم باقی نماند از خوب و بد جز افرادی که خداوند یگانه را پرستش کرده باشند در آن حال پروردگار جهانیان به صورت خاصی می آید که بشر می تواند او را ببیند پس فرماید من خالق شما هستم مومنین عرض کنند پناه به خدا بریم اگر تو خدا باشی ما گروهی نیستیم که غیر از خالق یکتا کس دیگری را عبادت کرده باشیم خداوند در پاسخ گوید: آیا بین شما و خداوند نشانه ای هست که به آن نشانه خدا را ببینید و بشناسید؟ پاسخ گویند: آری. پس خداوند ساق پای خود را باز کند (یعنی پای خود را عریان نشان دهد) آن گاه مومنین سر خود را بالا کنند و خداوند را در همان صورتی که بار نخست دیده بودند ببینند. پس فرماید من خدای شما هستم آن ها هم اقرار کنند که تو خدای ما هستی).

آیا این گونه سخنان کفرآور نیست که خدا خود را مجسّم و با صورت عنصری به بشر نشان دهد و پای خود را باز نماید و مسلم بن حجاج در صحیح خود بابی در اثبات رویت خدای متعال جل وعلا باز نموده و اخبار مجعولی از ابوهریره و زید بن اسلم و سوید ابن سعید و دیگران نقل نموده که حتی علمای بزرگ سنی مانند ذهبی در میزان الاعتدال، سیوطی در کتاب اللالی المصنوعة فی احادیث الموضوعة و سبط ابن جوزی در الموضوعات جعلی بودن آن ها را بااستدلال بیان نموده اند.

این درحالی است که در آیات بسیاری در قرآن مجید که آشکارا دیده شدن پروردگار را نفی نموده است مانند:

  • آیه 103 سوره 6 (انعام) که می فرماید: لا یدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر (هیچ چشمی او را درک ننماید و او همه دیدگان را مشاهده می کند و او لطیف و نامریی و به همه چیز آگاه است).
  • آیه 143 سوره 7 (اعراف) در داستان موسی و بنی اسراییل نقل می فرماید هنگامی که بر اثر فشار بنی اسراییل جناب موسی(ع) به خداوند عرض کرد: رب ارنی انظر الیک قال لن ترانی (خدایا! خود را به من نشان بده تا تو را ببینم. خداوند در پاسخ او فرمود: هرگز تا ابد مرا نخواهی دید).

ثقة الاسلام شیخ محمد بن یعقوب کلینی قدّس سرّه در باب ابطال الرؤیة از کتاب توحید اصول کافی و شیخ بزرگوار صدوق ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه قمی قدّس الله تربته در کتاب توحید خود در باب ابطال عقیده رویت الله ازامام به حق ناطق جعفر بن محمدالصادق(ع) چنین نقل نموده اند که فرمود: جاء حبر الی امیر المومنین(ع) فقال: یا امیرالمومنین! هل رأیت ربک حین عبدته؟ فقال: ما کنت أعبد ربا لم أره. قال: و کیف رأیته؟ قال: لاتدرکه العیون فی مشاهدة الابصار و لکن رأته القلوب بحقایق الایمان (عالمی یهودی خدمت امیرالمومنین علیه السلام عرض کرد: یا امیرالمومنین! آیا در هنگام عبادت خدا را می بینی؟ حضرت فرمود: من خدایی را که نبینم عبادت نمی نمایم. عرض کرد: چگونه او را می بینی؟ فرمود: ذات باری تعالی را با چشم سر (یعنی چشم عنصری) نمی بینم بلکه او را با چشم قلب و نور حقیقت ایمان می بینم).

از این پاسخ مولانا امیرالمومنین(ع) معلوم می شود که مراد از رویت با چشم عنصری جسمانی (چشم سر) نمی باشد بلکه به نور ایمان قلبی می باشد و این معنی از خود واژه (لن) واضح و آشکار می شود چه آن که (لن) برای نفی ابد به کار برده می شود و در این آیه شریفه تأکید است به آیه لاتدرکه الابصار یعنی هرگز در دنیا و آخرت به هیچ صورت دیده نمی شود.

دلایل عقلی و نقلی زیادی در این مورد هست که علاوه بر علما و مفسران شیعه، علمای بزرگ سنی مانند قاضی بیضاوی و جارالله زمخشری نیز در تفسیر خود ثابت نموده اند که رویت الله تعالی محال عقلی است و هر کس معتقد به رویت الله چه در دنیا و چه در آخرت گردد قطعاً خدا را محاط خود قرار داده و قایل به جسمانیت برای ذات با برکت او گردیده چه آن که تا جسم عنصری نباشد با چشم محسوس عنصری دیده نگردد و چنین عقیده ای قطعاً کفر است.

توهین به حضرت موسی(ع) درکتاب های اهل سنت

بخاری در باب من اغتسل عریاناً از کتاب غسل صحیح و مسلم در جزء دوم صحیح در باب فضایل موسی(ع) و امام احمد حنبل در ص 315 جزء دوم از مسند و دیگران علمای سنی از ابوهریره نقل نموده اند که در میان بنی اسراییل رسم بود همگی با هم بدون پوشش عورت داخل آب می رفتند و خود را شستشو می دادند در حالی که به عورت های هم نگاه می نمودند و این کار در میان آن ها عیب نبود و تنها حضرت موسی در میان آن ها به تنهایی برای شستشو و غسل می رفت که کسی عورت او را نبیند و بنی اسراییل می گفتند: علت آن که موسی تنها برای غسل می رود و از ما دوری می نماید آن است که صاحب نقص است و قطعاً فتق دارد و نمی خواهد ما او را ببینیم.

روزی حضرت موسی به کنار آبی رفت که غسل بنماید لباس ها را در آورده بالای سنگی گذارد و داخل آب رفت ففر الحجر بئوبه فجمع موسی بأثره یقول ثوبی حجر ثوبی حجر حتی نظر بنوا اسراییل الی سوأة موسی فقالوا: و الله ما بموسی من بأس فقام الحجر بعد حتی نظر الیه فأخذ موسی ثوبه فطفق بالحجر ضربا فو الله ان بالحجر ندبا ستة او سبعة.!! (سنگ با لباس موسی فرار نمود و موسی دنبالش می رفت و می گفت: ای سنگ لباسم ای سنگ لباسم (یعنی لباسم را کجا می بری). آن قدر سنگ رفت و موسی بدون پوشش عورت دنبالش رفت تا آن که بنی اسراییل به عورت جناب موسی نگاه نمودند!! و  گفتند به خدا سوگند موسی نقصی ندارد (یعنی فتق ندارد) آن گاه سنگ از زمین بلند شد و جناب موسی لباس ها را گرفت و پس از آن با تازیانه سنگ را زد به گونه ای که شش یا هفت مرتبه سنگ ناله نمود!!)

اگر چنین چیزی روی دهد چه قدر زشت است که انسان برهنه در میان مردم به دنبال لباس هایش برود که عورتش را ببینند! بر فرض اگر چنین پیشامدی روی دهد انسان کناری می نشیند تا بروند و برایش لباس بیاورند نه آن که بدون پوشش عورت در میان مردم برود تا عورت او را ببینند!!!

آیا عقل باور می کند چنین عملی از کسی مانند موسی کلیم الله سر زده باشد؟ آیا باور می شود که سنگ جامد حرکت بنماید و لباس های موسی را ببرد؟

ما شیعیان منکر معجزات پیامبران نیستیم بلکه به حکم قرآن مجید به معجزات و خرق عادات پیامبران معتقد هستیم ولی صدور معجزات و خرق عادات در مقام تحدّی می باشد که دشمن را در برابر انجام آن کار ناتوان نشان داده و حق را ظاهر نمایند. آیا در این عمل چه تحدّی و ظهور حقی بوده جز آن که فضاحتی به میان آمده و عورت پیامبر خدا در میان مردم ظاهر گردیده است؟.

بر فرض که جناب موسی صاحب فتق بوده چه زیانی به مقام نبوتش داشته است؟ آن چه برای پیامبران نقص است نواقص ذاتی است مانند کوری، کری، شش انگشتی، چهار انگشتی، لب شکری، فلج مادرزاد بودن و مانند این ها. و گرنه نقایص جسمی که به واسطه بیماری ها و... پدید می آید مانند کوری یعقوب و شعیب پیامبر در اثر گریه بسیار و جراحات بدن ایوب و شکستگی سر و دندان مبارک پیامبر خاتم(ص) در جنگ ، زیانی به مقام نبوت نمی رساند و فتق هم یکی از امراض جسمانی است که ممکن است برای انسان پیش بیاید، چه اهمیتی داشته که بخواهد او را با ظهور خرق عادت و معجزه ای تبرئه نماید که منجر به هتک حرمت و کشف عورت پیامبر خدا شود که بنی اسراییل عورت او را ببینند؟!.

آیا این خبر از خرافات و موهومات نیست که بگویند جناب موسی بدون پوشش عورت به دنبال لباس برود و به قدری عصبانی شود که سنگ را بزند به گونه ای که شش یا هفت مرتبه سنگ ناله بزند!!

شگفتا! پیامبر خدا نداند که سنگ چشم و گوش و حسی ندارد که او را بزند و ناله جماد را بلند کند! نعوذ بالله من هذه الخرافات.

برای آن که آقایان سنی در مقام دفاع ازبخاری و مسلم و دیگران که بدون فکر و اندیشه این گونه مجعولات خرافی را نقل نموده اند برنیایند به یک خبر مضحک تر اشاره می نماییم تا آقایان محترم سنی بدانند که صحاح آن ها آن گونه که درباره آن ها غلو می نمایند نیست.

توهینی دیگر به حضرت موسی(ع)

بخاری در ص 158 جلد اول و ص 163 جلد دوم از صحیح خود خبر خرافی عجیبی را یکی در باب من أحب الدفن فی الارض المقدسة من ابواب الجنائز و دیگر در باب وفات موسی جلد دوم با اسناد (به عقیده او) صحیح از ابوهریره و نیز مسلم در ص 309 جلد دوم صحیح خود در باب فضایل موسی از ابوهریره نقل نموده اندکه گفت: جاء ملک الموت الی موسی علیهماالسلام فقال له: اجب ربک. قال ابوهریره: فلطم موسی عین ملک الموت ففقأها فرجع الملک الی الله تعالی فقال: انک ارسلتنی الی عبدلک لایرید الموت ففقأ عینی! قال: فرد الله عینه. و قال: ارجع الی عبدی فقل الحیاة ترید فان کنت ترید الحیاة فضع یدک علی متن ثور فما تورات بیدک من شعرة فانک تعیش بها سنة (ملک الموت خدمت موسی رسید و گفت: پروردگارت را اجابت کن. پس جناب موسی چنان سیلی محکمی به چشم ملک الموت زد که چشم او کور گردید و به صورتش ریخت! پس (عزراییل) به سوی پروردگار برگشت و عرض کرد: مرا به سوی بنده خودت فرستادی که اراده مردن ندارد و چشم مرا کور نمود. پس خداوند چشم ملک الموت را برگرداند و فرمود: برگرد به سوی بنده من پس بگو اگر زندگانی دنیا را می خواهی دست خود را بر پشت گاوی بگذار پس هر چه مو به دستت آمد به شماره هر یک آن ها یک سال زندگانی خواهی نمود).

امام احمد حنبل در ص 315 جلد دوم مسند و محمد بن جریر طبری در جلد اول از تاریخ خود ضمن ذکر وفات حضرت موسی  همین خبر را از ابوهریره نقل نموده اند به اضافه آن که گفته اند در زمان موسی، ملک الموت برای قبض روح بندگان آشکارا می آمد ولی پس از آن زمان که موسی سیلی بر صورت او زد و چشمش کور شد برای قبض روح مردم، مخفیانه و پنهانی می آید!!! (برای آن که می ترسد مردم جاهل هر دو چشمش را کور نمایند!!)

آیا این خبر از خرافات و موهومات نیست؟ و تعجب از نویسندگان و نقل کنندگان چنین خبری است که فکر ننموده و مطالب خرافی و موهوم را به زیر قلم آورده اند!.

آیا هیچ عاقلی می پذیرد که پیامبر اولوالعزمی مانند موسی کلیم الله العیاذ بالله آن قدر بی معرفت و خشن باشد که به جای اطاعت فرمان پروردگار، فرستاده او را چنان محکم سیلی بزند که چشمش کور شود؟!

از هیچ آدم پست جاهل قسیّ القلبی چنین عملی سر نمی زند تا چه رسد به کلیم الله پیامبر اولوالعزم که اولی و احق به معرفت الله است! چگونه ممکن است پیام دعوت پروردگار را نادیده گرفته و پیام آورنده اورا که هیچ گناهی جز آوردن پیام نداشته سیلی بزند و چشم او را کور بنماید؟!.

هدف از ارسال پیامبران، هدایت بشر و بازداشتن آن ها از کارهای حیوانی است که تحت تأثیر نفس حیوانی قرار نگیرند و آثار سبعیّت از آن ها صادر نگردد.

ظلم و تعدی حتی به حیوانات از یک بشر جاهل بی معرفت قبیح است تا چه رسد از پیامبر اولوالعزم آن هم نسبت به فرشته مقرّبی که فرستاده و پیام آورنده پروردگار باشد.

هر شنونده ای می فهمد که چنین خبری جعل و بهتان است و جعل کنندگان چنین خبری قطعاً جز عدم ادراک نبوت و اهانت به مقام نبوت و یا کوچک و خوارنمودن انبیای عظام در نزد مردم، غرض دیگری نداشته اند.

از امثال ابوهریره تعجبی ندارد چه آن که او آدمی بوده است که حتی علمای سنی نوشته اند برای شکم پر نمودن از سفره چرب و شیرین معاویه خبرها جعل نموده و عمر بن خطاب برای جعل خبر او را تازیانه زد به گونه ای که پشت او خون آلود گردید. تعجب از آن کسانی است که واجد مقام عالی علم و دانش بوده و فکر نکرده و این گونه اخبار خرافی را در کتاب های خود ثبت نموده و اهل سنت هم این نوع کتاب ها را هم سنگ کلام الله قرار داده و بدون مطالعه و تأمل می گویند: هما اصح الکتب بعد القرآن!

پس هنگامی در کتاب های معتبر خودشان چنین اخبار خرافی مندرج است حق ندارند زبان اعتراض به کتاب های شیعه و اخبار آن باز نمایید.

بخاری و مسلم از افراد دروغ گو خبر نقل نموده اند

اگر آقایان اهل سنت اخبار صحیح بخاری را با مراجعه به کتاب های رجال دقیق مطالعه نمایند می بینند که از بسیاری از رجال جاعل و مردود مانند ابوهریره کذاب، عکرمه خارجی محمد بن عبد سمرقندی، محمد بن بیان، ابراهیم بن مهدی ابلّی، بنوس بن احمد واسطی، محمد بن خالد حبلی، احمد بن محمد یمانی، عبدالله بن واقد حرّانی، ابوداود سلیمان بن عمرو کذاب و عمران بن حطّان و از دیگر دروغ گویان خبر نقل نموده اند.

و می فهمند آقای بخاری آن گونه ای نیست که آن هامی پندارند یعنی می فهمند که بخاری فوق العاده دقیق و محتاط نبوده و در نقل اخبار به ظاهر اشخاص توجه داشته و به اصطلاح خیلی خوش بین و خوش باور بوده و هر خبری را از هر کسی که می شنیده که ظاهرالصلاح بوده نوشته است.

دلیل بر این ادعا کتاب های رجال علمای خودشان است که اخبار دروغ و مردود را جدا نموده و در سلسله ی روات بخاری و مسلم امعان نظر دقیق نموده و پرده بسیاری از آن ها را دریده اند.

آیا عقل باور می کند که عالم دقیق محتاط اخبار دروغ از راویان غیر موثق و کذاب وضّاع نقل نماید تا مورد تمسخر اهل علم و عقل و دانش قرار گیرد؟

آیا حدیث سیلی زدن کلیم الله بر صورت عزراییل و کور نمودن او و یا برهنه و بدون پوشش عورت رفتن موسی در میان بنی اسراییل از خرافات و موهومات نمی باشد؟

آیا احادیث رویت پروردگار در روز قیامت با پای مجروح و ظاهر ساختن ساق پای خود که در صحیح نقل نموده و از کفریات نمی باشد؟

خبر مضحک و اهانت به رسول الله(ص) در صحیحین بخاری و مسلم

آیا از شدت احتیاط علم و عمل بخاری است که در ص 120 جلد دوم صحیح خود باب (اللهو بالحرب) و هم چنین مسلم در جلد اول صحیح در باب (الرخصة فی اللعب الذی لا معصیة فیه فی ایام العید) از ابوهریره نقل می نمایند که در روز عیدی گروهی از بازیگران در مسجد رسول خدا جمع شده بودند و با اسباب لهو و لعب مردم را سرگرم می نمودند. رسول اکرم (ص) به عایشه فرمود: میل داری تماشا کنی؟ عرض کرد: بلی یا رسول الله. حضرت او را پشت خود سوار نمود به گونه ای که سرش را از روی کتف آن حضرت کشیده و صورت به صورت مبارکش گذارد!!! حضرت برای لذت بردن عایشه آن ها را ترغیب می نمود که خوب تر بازی کنند تا زمانی که عایشه خسته شد آن گاه او را بر زمین گذارد!!!

آیا اگر چنین نسبتی به یک فرد عادی بدهند عصبانی نمی شود و آن را اهانت به خود نمی داند؟

اگر کسی بگوید که در پشت منزل فلان فرد، دسته ای بازیگر مشغول سازندگی و بازیگری بودند و آن آقا همسرش را بر پشت خود سوار نموده تا او بازی کردن آن ها را تماشا کند و حتی به بازیگرها می گوید خوب بازی کنید تا همسر من لذت ببرد، آیا آن فرد از شنیدن این حرف خجالت نمی کشد و متأثر نمی گردد و اگر فرد دیگری چنین حرفی را از گوینده ای ولو ظاهرالصلاح شنید آیا سزاوار است نقل کند و اگر نقل کرد عقلا نمی گویند فلانی! جاهلی حرفی را زد شما که عاقل هستید چرا نقل نمودید؟

اگر واقعاً بخاری دقیق و حلاج اخبار بوده بر فرض چنین خبری شنید آیا سزاوار بود در کتاب خود نقل نماید و آقایان سنی هم آن کتاب را اصحّ الکتب بعد القرآن بخوانند ولی حدیث ثقلین را که رسول الله(ص) به امت خود فرمان می دهد که پس از من به قرآن مجید و عترت معصومین از اهل بیت من تمسک بجویید (چون نام عترت در میان است نقل ننماید ولی اخبار مجعول موهوم را در ابواب کتاب خود نقل نماید؟!

ولی از یک جهت باید تصدیق نمود که آقای بخاری در میان علمای سنت و جماعت بسیار محتاط بوده به این معنا که به هر خبری برخورده که راهی به اثبات ولایت علی(ع) و حرمت اهل بیت طهارت به عنوان مقام ولایت داشته احتیاطاً نقل ننموده که مبادا روزی حربه دست دانشمندان گردد و حق و حقیقت را ظاهر نماید. چنان چه مجلدات دیگر صحاح را با صحیح بخاری تطبیق نماییم به این موضوع روشن بر می خوریم که هر خبری ولو متواتر و ضروری و مؤیّد به قرآن و آیات الهی بوده مانند احادیث بسیار در سبب نزول آیات شریفه:یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ... و انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون و ـ و انذر عشیرتک الاقربین ... و هم چنین حدیث الولایة یوم الغدیر، حدیث الانذار یوم الدار، حدیث المواخات، حدیث السفینة و حدیث باب الحطّه و غیره که نسبتی به اثبات مقام ولایت و حرمت اهل بیت طهارت داشته ایشان احتیاطاً نقل ننمودند ولی هر حدیثی گرچه از هر جاعل کذاب وضّاع بوده که در اهانت به مقام مقدس انبیای عظام و به ویژه وجود مقدس خاتم الانبیا(ص) و عترت طاهره آن حضرت راهی داشته بدون احتیاط نقل نموده است.

 منبع: شب های پیشاور نوشته: سیدمحمد شیرازی (سلطان الواعظین) با کمی تغییر و تلخیص

...