پرسش و پاسخ مذهبی


امامت در مذهب شیعه و تفاوت آن با امامت اهل سنت

امامت در مذهب شیعه و تفاوت آن با امامت اهل سنت

پرسش: چرا شیعیان امامان خود را جدای از دیگر علما و فقها می دانند و حتی می گویند امامان ما با امامان سنی فرق دارند؟ اگر تنها به واسطه مقام سیادت و انتساب به رسول اکرم(ص) آن ها را متمایز از دیگران قرار می دهند، بایدگفت در دیگر مسایل هیچ امتیازی امامان شیعه بر دیگر امامان ندارند و این احترام بیش از حد شیعه برای امامان شان، نوعی غلو و شرک می باشد!!

پاسخ: چون اهل سنت از شناخت مقام امامت دورند ... 


امامت در مذهب شیعه و تفاوت آن با امامت اهل سنت

پرسش: چرا شیعیان امامان خود را جدای از دیگر علما و فقها می دانند و حتی می گویند امامان ما با امامان سنی فرق دارند؟ اگر تنها به واسطه مقام سیادت و انتساب به رسول اکرم(ص) آن ها را متمایز از دیگران قرار می دهند، باید گفت در دیگر مسایل هیچ امتیازی امامان شیعه بر دیگر امامان ندارند و این احترام بیش از حد شیعه برای امامان شان، نوعی غلو و شرک می باشد!!

پاسخ: چون اهل سنت از شناخت مقام امامت دورند شاید درک موضوع امامت برایشان بسیار مشکل باشد و نخست بایستی از عادت و تعصب خارج شوند و با نظر علم و عقل و منطق و انصاف درمورد مقام امامت پژوهش نمایید آن گاه خواهند دید که تفاوق آشکاری میان مقام امامت در اعتقاد شیعه و امامت در عقاید اهل سنت می باشد.

معنای امامت

معانی زیادی برای امام موجود است اما در لغت امام به معنای پیشوا است که الامام هو المتقدم بالناس (امام پیشوای مردم است) امام جماعت یعنی پیشوای مردم در نماز جماعت، امام الناس یعنی پیشوای مردم در امور سیاسی و یا روحانی و یا مانند آن، امام جمعه یعنی کسی که پیشوای نماز جمعه می باشد. به همین جهت است که جماعت اهل تسنن یعنی صاحبان مذاهب اربعه پیشوایان خود را امام می گویند به نام: امام ابوحنیفه-امام مالک-امام شافعی-امام احمد؛ یعنی فقها و مجتهدانی که در امر دین پیشوای آن ها هستند و با ابتکار و فکر خود از راه اجتهاد یا قیاس، احکام را از حلال و حرام برای پیروان خود معین نموده اند. به همین جهت کتاب های فقهی چهار امام سنی را که مطالعه می کنیم از حیث اصول و فروع اختلافات بسیاری در آن ها مشاهده می نماییم.

مانند این گونه ائمه و پیشوایان در تمام مذاهب و ادیان هستند حتی در مذهب شیعه هم علما و فقها همان مقامی را دارند که اهل سنت برای ائمه خود قایلند و لذا در غیبت ولی عصر امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه در هر دوره و زمان روی موازین علمی با دلایل چهارگانه کتاب و سنت و عقل و اجماع فتوا می دهند. چون امامت به اوصیای اثناعشر از عترت طاهره اختصاص دارد، ما شیعیان آن علما و فقها را امام (به معنای واقعی) نمی خوانیم.

بزرگان سنی از قرن پنجم باب اجتهاد را مسدود نموده و آرای علما و فقها را جمع نموده و به چهار نفر منحصر نمودند و مذاهب حنفی و مالکی و شافعی و حنبلی را رسیمت دادند و با کمک حکومت مردم را مجبور نمودند به یکی از آن چهار مذهب عمل نمایند که تا کنون نیز رایج است. و معلوم نیست که در مقام تقلید ترجیح فردی بر افراد دیگر به چه دلیل و برهان است؟ امام حنفی ها چه ویژگی دارد که امام مالکی ها ندارد و امام شافعی ها چه دارد که امام حنبلی ها ندارد؟! و اگر ملت اسلامی مجبور باشند که تنها از فتواهای آن چهار نفر پیروی ننمایند، جمودت بسیار سختی جامعه مسلمانان را فرا گرفته و هیچ گونه ترقی و تعالی در آن ها راه پیدا نمی کند و حال آن که یکی از ویژگی های دین مقدس اسلام این است که با کاروان تمدن در هر دوره و زمانی پیش می رود و این نیازمند این است که فقها و مجتهدان در هر دوره و زمان با حفظ موازین شرعی با کاروان تمدن پیش بروند و حفظ مرکزیت مذهبی را بنمایند. چون بسیاری از امور است که به دلیل نبود مجتهد و به وجودآمدن مسایل جدید امکان تقلید از مرده وجود ندارد یعنی مرده نمی تواند به مسایل تازه مردم پاسخ دهد و فتوای مناسب شرعی را صادر نماید و حتماً باید به فقیه و مجتهد زنده مراجعه نمود و از فکر او استفاده کرد و فتوای او را مورد عمل قرار داد.

با این که بعدها در میان اهل سنت مجتهدان و فقهای عالی مقامی پیدا شدند که به مراتب از آن چهار امام مذکور از نظر علمی و فقهی بالاتر بودند، این ترجیح بلا مرجّح و اختصاص دادن مقام اجتهاد به آن چهار نفر و حق علمی دیگران راضایع نمودن از چه راه بوده است، مساله ای است که خود آقایان علمای سنی باید پاسخ دهند؛ ولی در جامعه شیعه تمام فقها و مجتهدان در هر دوره و زمان تا ظهور ولی عصر عجل الله تعالی فرجه حق حیات دارند و ما تقلید از مرده را جایز نمی دانیم.

دلیلی بر تبعیت مذاهب اربعه نیست

شگفتا! اهل سنت جامعه شیعیان را بدعت گذار و مرده پرست می خوانند که از ائمه اثنی عشر از اهل بیت خاتم الانبیا(ص) به سفارش آن حضرت که حتی در کتاب های خودشان هم مندرج است پیروی می نمایند و به فرمان آن ها عمل می کنند، ولی معلوم نیست خودشان به چه دلیل مسلمانان را مجبور می کنند که در اصول به مذهب اشعری یا اعتزال و در فروع حتماً به یکی از مذاهب اربعه عمل نمایند؟ و اگر شیعیان به آن چه بی دلیل می گویند عمل ننمایند یعنی پیرو مذهب اشعری و یا اعتزال و یا یکی از مذاهب چهارگانه نگردیدند رافضی و مشرک و مهدورالدم هستند!! و اگر کسی به آن ها ایراد بگیرد که چون فرمانی از پیامبر برای پیروان ابو الحسن اشعری و یا ابوحنیفه، مالک بن انس، محمد بن ادریس شافعی و احمد بن حنبل نرسیده و آن ها هم از علما و فقهای اسلامی بوده اند پس تقلید را به آن ها اختصاص دادن بدعت است چه خواهند گفت؟

شاید پاسخ دهند که ائمه اربعه چون دارای مقام فقاهت و علم و اجتهاد همراه با زهد و ورع و تقوا و امانت و عدالت بودند پیروی از آن ها بر ما لازم آست، بایدگفت که این ها دلایلی نیست که موجب گردد که مسلمانان تا روز قیامت مجبور باشند از طریقه آن ها پیروی بنمایند چون که این صفات را اهل سنت برای تمام علما و فقهای خود قایل هستند و انحصار دادن به آن چهار نفر توهین به علمای دیگر است. زیرا اجبار به پیروی از فردی و یا افرادی وقتی خواهد بود که دستور و نصّی از خاتم الانبیا(ص) رسیده باشد و حال آن که چنین دستور و نصّ از آن حضرت درباره ائمه اربعه سنی نرسیده است حال چگونه اهل سنت مذاهب اسلامی را چهار مذهب دانسته و حتمی بودن پیروی از یکی از آن چهار امام را حق می دانند؟!

خیلی مضحک و خنده آور است که اهل سنت مذهب شیعه را سیاسی می دانند و می گویند چون در دوره رسول الله نبوده و در خلافت عثمان!! به وجود آمده پیروی از آن جایز نیست و حال آن که با دلایل عقلی و نقلی می توان ثابت نمود که ریشه مذهب تشیع در زمان رسول الله(ص) و به فرمان مبارک آن حضرت به کار رفته و رییس شیعیان امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) از کودکی در دامن نبوت رسول اکرم(ص) تربیت شده و مسایل دین را از آن حضرت آموخته و مطابق اخباری که در کتاب های معتبر خودشان (سنی ها) موجود است پیامبر(ص) آن حضرت را باب علم خود خوانده و خیلی آشکار فرموده که اطاعت علی اطاعت من است و مخالفت او مخالفت من است و در حضور هفتاد هزار جمعیت او را به امارت و خلافت منصوب نموده و به همه مسلمانان حتی عمر و ابوبکر فرمان داد که با علی بیعت نمانید و آن ها هم بیعت نمودند هر چند پس از رحلت رسول الله(ص) بیعت شکنی کردند و خانواده پیامبر را مورد اذیت و آزار قرار دادند. ولی مذاهب حنفی،مالکی،شافعی و حنبلی روی چه پایه ای قرار گرفته است؟ کدام یک از آن چهار امام اهل سنت رسول خدا را ملاقات نمودند یا فرمان و نصی از آن حضرت درباره آن ها رسیده که مسلمانان مجبور باشند کورکورانه از آن ها پیروی نمایند چه آن که اهل سنت هم بی دلیل از گذشتگان خود تبعیت نموده و چهار امامی را پیروی می نمایند که هیچ دلیلی بر امامت مطلقه آن ها ندارند مگر آن که می گویند فقیه و عالم و مجتهد و زاهد و با تقوا بودند که معاصران آن ها می بایست به فتواهای آن علما عمل نموده باشند نه آن که مسلمانان جهان مجبور باشند که تا روز قیامت از آن ها پیروی بنمایند.

علاوه بر این ها اگر این صفات زهد و تقوا و ... با چند برابر آن، همراه با نصوصی از رسول اکرم(ص) در عترت طاهره آن حضرت جمع شد، تبعیت و پیروی از آن ها مقدم تر است یا تبعیت و پیروی از کسانی که به هیچ وجه فرمانی از رسول خدا(ص) درباره آن ها نرسیده است؟

آیا مذاهبی که در زمان پیامبر اثری از آن ها نبوده و هیچ یک از ائمه اربعه سنی در زمان آن حضرت نبودند و فرمانی از آن حضرت درباره آن ها نرسیده و پس از سالیانی چند پدید آمدند مذهب سیاسی می باشند یا مذهبی که پایه گذار آن رسول خدا و پیشوای آن تربیت شده دست آن حضرت بوده است؟ و هم چنین سایر امامان یازده گانه که درباره تمام آن ها و به نام فرد فرد آن ها دستور رسیده و آن ها را عدیل قرآن قرار داده و صریحاً در حدیث ثقلین فرموده: من تمسک بهما فقد نجی و من تخلّف عنهما فقد هلک و در حدیث سفینه فرموده: و من تخلف عنهم فقد هلک.

ابن حجر در ص 135 صواعق باب وصیّة النبی از آن حضرت نقل می نماید که فرمود: قرآن و عترت من در میان شما امانت من هستند که اگر به هر دوی آن ها با هم تمسک جویید هرگز گمراه نخواهید شد. آن گاه ابن حجرگوید:مؤید این قول، حدیث دیگری است که آن حضرت درباره قرآن و عترت فرموده است: فلاتقدمو هما فتهلکوا و لاتقصّروا عنهما فتهلکوا و لاتعلموهم فانهم اعلم منکم (بر قرآن و عترت من پیشی نگیرید و از خدمت به آن ها کوتاهی ننمایید که نابود خواهید شد و به عترت من تعلیم ندهید زیرا که آن ها داناتر از شما می باشند). آن گاه ابن حجر اظهار نظر نموده که این حدیث شریف دلالت دارد بر این که عترت و اهل بیت آن حضرت در مراتب علمی و وظایف دینی حق تقدم بر دیگران دارند.

شگفتا! اهل سنت با وجود اعتراف یکی از بزرگان خود به این که عترت از اهل بیت بایستی مقدم بر دیگران باشند، باز هم بدون هیچ دلیل و برهانی در اصول ابوالحسن اشعری و در فروع فقهای اربعه را مقدم بر آن خاندان جلیل می دارند؟ این نیست مگر از روی تعصب و عناد و لجاج؛ و چنان چه گفته آن ها درست باشد که باید از امامان فقهای چهارگانه به دلیل علم و ورع و تقوا و عدالت پیروی نمود پس چرا برخی از آن ها برخی دیگر را تفسیق و تکفیر نموده اند؟!. پیروان ابوحنیفه و ابن حزم و ... پیوسته به امام مالک و محمد بن ادریس شافعی طعنه می زنند و هم چنین اصحاب شافعی مانند امام الحرمین و امام غزالی و ... به ابوحنیفه و مالک طعنه می زنند!!!

رد نمودن امامان و علمای اهل سنت ابوحنیفه را

ابوحنیفه که امام مذهب حنفی است و سنی های حنفی او را امام اعظم لقب داده اند همواره مورد طعن و تکفیر و تفسیق دیگر علما و دانشمندان و امامان سنی قرار داشته است از جمله امام شافعی و ابوحامد غزالی و زمخشری که از نظر اهل سنت جزو علمای بزرگ و مورد اعتماد به شمار می آیند، مورد طعنه قرار گرفته است. هم چنین در مورد ابوحنیفه و دیگر ائمه اربعه که مورد طعنه و سرزنش هم دیگر و سایر علمای سنی قرار گرفته اند، چنان چه به کتاب منخول غزالی و نکت الشریفه شافعی و ربیع الابرار زمخشری و منتظم ابن جوزی و ... مراجعه شود معلوم می شود که این امامان!! هیچ سرسازگاری با هم نداشته اند.

  • امام شافعی گوید:ما ولد فی الاسلام اشأم من ابی حنیفه (مشئوم تر از ابوحنیفه در اسلام متولد نگردیده است). و نیز می گوید: نظرت فی کتب اصحاب ابی حنیفة فاذا فیها مائة و ثلثون ورقة خلاف الکتاب و السنة (در کتاب های اصحاب ابی حنیفه نظر کردم پس در آن ها صد و سی ورقه خلاف کتاب خدا و سنت رسول خدا(ص)وجوددارد).
  • ابوحامد غزالی در کتاب منخول فی علم الاصول گوید: فأما ابوحنیفة فقد قلّب الشریعة ظهر البطن و شوّش مسلکها و غیّر نظامها وارادف جمیع قواعد الشرع باصل هدم به شرع محمد المصطفی و من فعل شیئاً من هذا مستحلاً کفر و من فعله غیر مستحلّ فسق (پس به تحقیق ابوحنیفه شریعت را واژگون گردانید و راه شریعت را مشوش نموده و نظامش راتغییر داد و هر یک از قوانین شرع را با اصلی مقرون ساخت که با آن اصل شرع پیامبر را ویران نمود هرکس این عمل را به عمد بنماید و آن را حلال بداند کافر است و هر کس بدون تعمد بنماید فاسق است (پس به طور قطع ابوحنیفه به گفتار این عالم بزرگ یا کافر است یا فاسق!)). و آن گاه در این باب سخنان بسیاری در ردّ و تفسیق او نوشته است.
  • جارالله زمخشری صاحب تفسیر کشّاف که در ربیع الابرار نوشته است: قال یوسف بن اسباط ردّ ابوحنیفة علی رسول الله اربعمائة حدیث او اکثر (یوسف بن اسباط گفته است: رد نموده ابوحنیفه بر رسول خدا(ص) چهار صد حدیث یا بیشتر (یعنی به پیامبر نسبت داده است) ). و نیز گوید یوسف که ابوحنیفه می گفت: لو ادرکنی رسول الله لاخذ بکثیر من قولی (اگر پیامبر مرا درک می نمود بیشتر گفته های مرا می گرفت (یعنی از گفتار من پیروی می نمود!!!)).

·  امام غزالی در منخول گوید: انّ اباحنیفة النعمان بن ثابت الکوفی فی الکلام و لایعرف اللغة و النحو و لایعرف الاحادیث (در گفتار ابوحنیفه نعمان بن ثابت کوفی اشتباه های بسیاری بوده و به علم لغت و نحو و احادیث آشنایی نداشته است). و نیز می نویسد چون آشنا به علم حدیث که پس از قرآن پایه و اساس دین است نبوده، لذا تنها به قیاس عمل می نموده و حال آن که اوّل من قاس ابلیس (اول کسی که عمل به قیاس نمود ابلیس بود) پس هر کس به قیاس عمل نماید با ابلیس محشور خواهد شد.

·  ابن جوزی در منتظم گوید: اتفق الکل علی الطعن فیه (همه علما در طعن بر ابوحنیفه متفق اند) اما طعن کنندگان بر سه دسته تقسیم شده اند: دسته ای او را مورد طعن قرار داده اند که در اصول عقاید متزلزل بوده و گروهی دیگر گفتند قوه حافظه و ضبط در روایات نداشته و گروهی دیگر او را طعن می زدند به این که صاحب رای و قیاس بوده و رای او پیوسته مخالفت با احادیث صحاح داشته است.

از این گونه گفتار و سرزنش ها از علمای سنی درباره امامان شان بسیار است و علمای شیعه درباره ائمه اربعه سنی غیر از آن چه علمای خودشان نوشته اند نسبت نداده اند و توهین هم نمی نمایند.

بر خلاف علمای سنی در میان علمای شیعه امامیه نسبت به مقامات مقدسه ائمه اثنی عشر ما هیچ نوع ایرادی وجود ندارد. چون ما ائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین را شاگردان یک مدرسه می دانیم که افاضات فیض الهی بر آن ها یکسان بوده است و آن ها عموماً از اول تا آخر مطابق فرمان های الهی که به وسیله خاتم النبیین(ص) به آن ها ابلاغ شد عمل می نمودند و به رای و قیاس و ابتکار فکر خود نظری نداشتند هر چه داشتند از پیامبر داشتند لذا اختلافی مانند اختلافات ائمه اربعه سنی که حتی در احکام و عقاید با هم اختلاف داشتند بین دوازده امام ما نبوده است.

امامت در عقیده شیعه ریاست عالی الهی است

در اصطلاح علم کلام که علما بیان نموده اند امامت واقعی به معنای ریاست عالی الهی و اصلی از اصول دین می باشد و ما شیعیان هم بر آن عقیده ایم که:الامامة هی الریاسة العامة الالهیة خلافة عن رسول الله فی امور الدین و الدنیا بحیث یجب اتباعه علی کافّة الامّة (امامت ریاست عمومی الهی بر همه مردم  به طریق خلافت از جانب رسول الله صلی الله علیه و آله در امر دین و دنیا است که متابعت او بر همه مردم واجب است).

و اعتقاد به این که امامت یکی از اصول دین است تنها اعتقاد شیعیان نمی باشد بلکه علمای بزرگ سنی هم این عقیده را دارند از آن جمله قاضی بیضاوی در کتاب منهاج الاصول ضمن بحث اخبار با کمال صراحت گوید: انّ الامامة من اعظم مسائل اصول الدین التی مخالفتها توجب الکفر و البدعة (به درستی که امامت از بزرگترین اصول دین است که مخالفت آن موجب کفر و بدعت می باشد) و ملاعلی قوشچی در شرح تجرید مبحث امامت گوید: و هی ریاسة عامة فی امور الدین و الدنیا خلافة عن النبی(ص) (امامت، ریاست عمومی در امور دین و دنیا به طریق خلافت از پیامبر(ص) است).

حتی متعصب ترین علمای سنی مانند قاضی روزبهان اعتراف نموده است که امامت ریاست بر امت و نیابت و خلافت رسول الله(ص) است: الامامة عند الاعشاعرة هی خلافة الرسول فی اقامة الدین و حفظ حوزة الملّة بحیث یجب اتباعه علی کافّة الامّة (امامت نزد اشاعره خلافت رسول الله و در بر پا نمودن دین و حفظ حوزه ملت اسلام است به نحوی که متابعت او بر جمیع امت واجب است).

اگر امامت از فروع دین بود رسول اکرم(ص) نمی فرمود: کسی که امام را نشناسد و بمیرد به طریق اهل جاهلیت مرده است! چنان چه علمای بزرگ سنی مانند حمیدی در جمع بین الصحیحین و ملاسعد تفتازانی در شرح عقاید نسفی و دیگران نقل نموده اند که فرمود: من مات  و لم یعرف امام زمانه فقد مات میتة جاهلیة (کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد پس به تحقیق مرده است به مردن اهل جاهلیت).

بدیهی است عدم معرفت وشناخت به یکی از فروع دین موجب تزلزل دین و مردن به اهل جاهلیت نخواهد بود پس مسلّم است که امامت از اصول دین و متمم مقام نبوت می باشد. فلذا فرق در معنای امامت بسیار است و اهل سنت که علمای خود را امام می خوانند (امام اعظم,امام مالک,امام شافعی,امام حنبل,امام فخر,امام ثعلبی,امام غزالی و غیره) به معنای لغوی است ما شیعیان هم امام جمعه داریم امام جماعت داریم و دامنه این گونه از امامان گسترده است و ممکن است در یک زمان صدها امام باشد ولی به آن معنا که ریاست مسلمانان بر عهده او است در هر زمانی تنها یک نفر است و آن امام است که حتماً بایستی واجد همه صفات حمیده و اخلاق پسندیده و عالم تر و فاضل تر و شجاع تر و زاهدتر و پرهیزکارتر از همه مردم و صاحب مقام عصمت باشد. و هیچ گاه زمین از وجود چنین امامی تا روز قیامت خالی نخواهد بود و بدیهی است چنین امامی که واجد همه صفات عالی انسانیت باشد مقامش بالاترین مقامات روحانیت است و حتماً چنین امامی باید منصوب از سوی خدای تعالی و منصوص ازسوی رسول الله باشد که بالاتر از همه مردم حتی پیامبران بزرگوار نیز می باشد.

مقام امامت بالاتراز نبوت عامه است

بالاترین دلیل محکم آسمانی قرآن مجید است که در سوره بقره شرح حال ابراهیم خلیل الرحمان علیه و علی نبیّنا و آله السلام را نقل می فرماید که پس از امتحان های سه گانه (جان و مال و فرزند) خداوند متعال اراده فرمود که مقامی مهم به آن بزرگوار عنایت فرماید و چون پس از مقام نبوت و رسالت و اولوالعزمی و خلّت که واجد بود ظاهراً مقامی نبود که آن حضرت را ترفیع مقام بدهد جز مقام امامت که مافوق همه مقامات روحانی بود، لذا در قرآن به رسول اکرم(ص) خبر می دهد: و اذابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماماً قال و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین (به یادآور هنگامی که خداوند ابراهیم را به اموری امتحان فرمود و او همه را به جای آورد خداوند به او فرمود: من ترا برای مردم امام و پیشوا قرار دادم. ابراهیم عرض کرد: این امامت را به فرزندان من نیز عطا خواهی کرد؟ فرمود: عهد من (که امامت است) به مردم ستم کار نخواهد رسید).

از این آیه شریفه برای مقام امامت اثرات و فواید زیادی رامی توان ثابت نمود که از جمله اثبات مقام با عظمت امامت است که از نظر رتبه و درجه بالاتر از مقام نبوت است زیرا پس از مقام نبوت و رسالت ابراهیم را مخلّع به خلعت امامت گردانید پس به همین دلیل مقام امامت بالاتر از مقام نبوت می باشد.

در اختلاف مراتب انبیا

آیا آن پیامبری که بر هزار نفر مبعوث گردیده با آن پیامبری که بر سی هزار نفر یا بیشتر مبعوث شده و با آن پیامبری که بر همه مردم مبعوث است یکسان است؟

آیا معلم اول دبستان با معلم دبیرستان یا استاد دانشگاه یکسان است؟ بدیهی است از جهت آن که هدف و مقصدشان تعلیم و تربیت جامعه است، یکسانند ولی از نظر معلومات و مقام و رتبه هرگز یکسان نیستند و هر کدام به مقدار معلومات و فضل و کمالی که دارند به علاوه محل خدمت مأموریت شان بالاتر و متفاوت می باشند.

پیامبران بزرگوار هم از جهت دعوت یکسانند ولی از جهت رتبه و مقام و معلومات متفاوتند چنان چه در آیه 253 سوره بقره می فرماید: تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض منهم من کلم الله و رفع بعضهم درجات ... (برخی ازپیامبران را بر برخی دیگر به ویژگی هایی برتری دادیم که دیگران به مرتبه آن ها نرسیده اند گر چه در نبوت مساوی بودند). و به برخی از موردهای برتری نیز اشاره فرموده که برخی از آن انبیا کسی است که خدا سخن گفت با او (مانند آدم ابوالبشر) که در آیه 35 سوره 2 (بقره)خبر می دهد: ... یا آدم اسکن انت و زوجک الجنة ... و در آیه 12 سوره 20 (طه) است که به حضرت موسی فرمود:انی انا ربک فاخلع نعلیک ... و در آیه 10 سوره 53 (النجم)وحی نمودن به پیغمبر خاتم(ص) را در شب معراج خبر داده که:فاوحیا لی عبده ما اوحی پس انبیا در مراتب و درجات با هم مساوی نیستند و ترفیع داد بعضی از آن ها را درجات.

جارالله زمخشری ازعلمای فاضل سنی در تفسیر کشّاف گوید: مراد از واژه برخی(پیامبران)، پیامبر ما است که بر انبیا به فضلایل بسیار و خصایص بی شمار که اهمّ از همه آن ها مقام خاتمیت است فضیلت دارد.

ویژگی های نبوت خاصه

اگر قدری به اصل آفرینش انسان توجه شود راه وصول به این مقام به خوبی روشن می شود چه آن که خدای متعال کمال بشریت را در کمال نفس قرار داده و کمال نفسانی برای انسان حاصل نمی گردد مگر با تزکیه نفس و تزکیه نفس ممکن نگردد مگر آن که به راهنمایی عقل و با کمک علم و عمل پرواز کند تا به اوج مقام انسانیت نایل آید چنان چه در کلام منسوب به مولی الموحدین امیرالمومنین(ع)است که فرمود:خلق الانسان ذانفس ناطقة ان زکیّها بالعلم فقد شابهت جواهر اوائل عللها و اذا اعتدل مزاجها و فارقت الاضداد فقد شارک بها السبع الشداد و صار موجوداً بما هو انسان دون ان یکون موجوداً بما هو حیوان (انسان خلق گردیده (علاوه بر تن و بدن جسمانی)دارای نفس ناطقه ای می باشد (که آن حقیقت انسانیت است) اگر به علم و عمل تزکیه شود به موجودات عوالم عالیه شبیه خواهد شد که مبدأ اصلی آفرینش او می باشد و زمانی که به مقام اعتدال رسید و از مواد طبیعی فارغ شد با موجودات عوالم بالا شریک آن گاه از عالم حیوانیت خارج و به مقام خلقت انسانیت نایل خواهد شد).

غیر از این بدن جسمانی، آدمی صاحب نفس ناطقه است و همان نفس است که باعث برتری موجودات می شود ولی به یک شرط و آن این است که نفس خود را پاک کند و با کمک علم و عمل تزکیه نماید. آدمی هر قدر علم و عملش قوی تر باشد به کمال نفسانی بیشتر نایل می شود. چه خوش سراید شیخ اجل استاد سخن سرای شیراز ما افتخار فارس سعدی شیرین کلام:

طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت          به درآی تا ببینی طیران آدمیت

پس خروج از عالم حیوانیت و وصول به مقام اعلای انسانیت بستگی کامل به کمال نفس دارد و هر بشری که در مقام کمال نفس قوای علمی و عملی را در خود جمع نمود و به خواص آن ها رسید به ادنی مرتبه مقام نبوت رسیده است و هر گاه چنین آدمی مورد توجه خاص ذات حق تعالی قرار گرفت مخلّع به خلعت نبوت می گردد. البته نبوت هم مراتب گوناگون دارد تا هنگامی که نبی می رسد به مرتبه ای که مشتمل بر اقوی مراتب خصایص قوای سه گانه مذکور باشد که اقوی از آن در حیّز امکان متصور نباشد و آن مرتبه بالاترین مراتب امکانی باشد که حکیمان آن را عقل نخست گویند که معلول و صادر نخست است و بالاتر از آن مرتبه در مراتب وجود امکانی موجودنباشد که همان وجود خاتم الانبیایی است که مقام و منزلتش پایین تر ازمقام واجب و بالاتر از مراتب امکانی است چون حضرتش به این مرتبه نایل شد نبوت به وجود مبارکش ختم گردید. و امامت مقامی است یک درجه پایین تر از مقام خاتمیت و بالاتر از مقام مراتب نبوت؛ و امیرالمومنین علی(ع) چون واجد مقام نبوت بوده و اتحاد نفسانی هم با خاتم الانبیا(ص) داشته لذا مخلّع به خلعت امامت و افضل بر انبیای سلف گردید.

منبع: شب های پیشاور نوشته: سیدمحمد شیرازی (سلطان الواعظین) با کمی تغییر و تلخیص

...