پرسش و پاسخ مذهبی


حدیث منزلت

پرسش: چرا شیعیان اظهار می کنند که علی واجد مقام نبوت بوده است و در این رابطه حدیثی به نام حدیث منزلت را نقل می کنند که صحت این حدیث نامعلوم است و به فرض صحت خبر واحد است و به خبر واحد نمی توان اعتماد نمود.

گذشته از این، این حدیث به وسیله آمُدی (متکلم معروف) رد شده است. هم چنین بر فرض صحت، این حدیث اختصاص به علی کرم الله وجهه ندارد بلکه همین حدیث درباره ابوبکر و عمر رضی الله عنهما صادر گردیده چنان چه قزعة بن سوید از ابن ابی ملیکه از ابن عباس نقل نموده که رسول الله فرمود:ابوبکر و عمر منی بمنزلة هرون من موسی.

علاوه بر این ها این حدیث جنبه خصوصی داشته و در سفر غزوه تبوک گفته شده و دلیلی بر عمومیت آن نمی باشد!.

پاسخ: نخستین دلیل بر این که علی(ع) واجد مقام نبوت بوده حدیث شریف منزلت است ...


پرسش: چرا شیعیان اظهار می کنند که علی واجد مقام نبوت بوده است و در این رابطه حدیثی به نام حدیث منزلت را نقل می کنند که صحت این حدیث نامعلوم است و به فرض صحت خبر واحد است و به خبر واحد نمی توان اعتماد نمود.

گذشته از این، این حدیث به وسیله آمُدی (متکلم معروف) رد شده است. هم چنین بر فرض صحت، این حدیث اختصاص به علی کرم الله وجهه ندارد بلکه همین حدیث درباره ابوبکر و عمر رضی الله عنهما صادر گردیده چنان چه قزعة بن سوید از ابن ابی ملیکه از ابن عباس نقل نموده که رسول الله فرمود:ابوبکر و عمر منی بمنزلة هرون من موسی.

علاوه بر این ها این حدیث جنبه خصوصی داشته و در سفر غزوه تبوک گفته شده و دلیلی بر عمومیت آن نمی باشد!.

پاسخ: نخستین دلیل بر این که علی(ع) واجد مقام نبوت بوده حدیث شریف منزلت است که از طرف شیعه و سنی با کمی اختلاف در واژه ها نقل گردیده و ثابت شده که خاتم الانبیا(ص) مکرر به امیرالمومنین علی(ع) فرمود: اما ترضی ان تکون منّی بمنزلة هرون من موسی الاّ انّه لا نبیّ بعدی (آیا راضی نیستی که از من به منزله هارون از موسی باشی جز آن که پس از من پیامبری نخواهد بود؟). و گاهی به امت فرمود: علی منی بمنزلة من موسی ....

اسنادحدیث منزلت درکتاب های اهل سنت:

  • ابوعبدالله بخاری در ص 54 جلد سیم از کتاب مغازی در باب غزوه تبوک و در ص 185 از کتاب بدءالخلق صحیح خود در مناقب علی(ع).
  • مسلم بن حجاج در ص 236 و 237 جلد دوم صحیح خود چاپ مصر سال1290ق(51-1250خ) و در کتاب فضل الصحابه باب فضایل علی(ع).
  • امام احمد بن حنبل در ص 98 و 118 و 119 جلد اول مسند در وجه تسمیه حسنین و در ص 31 حاشیه جزء پنجم همان کتاب.
  • ابوعبدالرحمان نسایی از ص 19 خصایص العلویه هیجده حدیث نقل نموده.
  • محمد بن سورة ترمذی در جامع.
  • حافظ بن حجر عسقلانی در ص 507 جلد دوم اصابه.
  • ابن حجر مکی در ص 30 و 74 صواعق محرقه باب 9.
  • حاکم ابوعبدالله محمد بن عبدالله نیشابوری در ص 109 جلد سیم مستدرک.
  • جلال الدین سیوطی در ص 65 تاریخ الخلفا و در رسالة الازهار المتناثرة فی الاحادیث المتواترة و در ازالة الخفا و قرة العینین هم تواتر این حدیث را تصدیق نموده است.
  • ابن عبدربه در ص 194 جلد دوم عقدالفرید.
  • ابن عبدالبر در ص 473 جلد دوم استیعاب.
  • محمد بن سعد کاتب الواقدی در طبقات الکبری.
  • امام فخر رازی در تفسیر مفاتیح الغیب.
  • محمد بن جریر طبری در تفسیر و تاریخ خود.
  • سیدمومن شبلنجی در ص 68 نورالابصار.
  • کمال الدین ابوسالم محمد بن طلحه شافعی در ص 17 مطالب السئول.
  • میرسیدعلی بن شهاب الدین همدانی در آخر مودت هفتم از مودة القربی.
  • نورالدین علی بن محمد مالکی مکی معروف به ابن صبّاغ در ص 23 و 125 فصول المهمه.
  • علی بن برهان الدین شافعی در ص 26 جلد دوم سیرة الحلبیّه.
  • علی بن الحسین مسعودی در ص 49 جلد دوم مروج الذهب.
  • شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 9 و 17 ینابیع الموده و به ویژه در باب 6 هیجده خبر از بخاری، مسلم، احمد ترمذی، ابن ماجه، ابن مغازلی، خوارزمی و حموینی نقل نموده است.
  • مولی علی متّقی در ص 152 و 153 جلد ششم کنزالعمّال.
  • احمد بن علی خطیب در تاریخ بغداد.
  • ابن مغازلی در مناقب.
  • موفق بن احمد خوارزمی در مناقب.
  • ابن اثیر جزری علی بن محمد در اسدالغابه.
  • ابن کثیر دمشقی در تاریخ خود.
  • علاءالدوله احمد بن محمد در عروة الوثقی.
  • ابن اثیر مبارک بن محمد شیبانی در جامع الاصول فی احادیث الرسول.
  • ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب.
  • ابوالقاسم حسین بن محمد راغب اصفهانی در ص 212 جلد دوم محاضرات الادبا و بسیاری دیگر از علمای سنی.
  • محمد بن یوسف گنجی شافعی ازبزرگان سنی در باب 7 کفایت الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب (ع) پس از ذکر شش حدیث مسنداً همراه با مفاخر دیگر برای آن حضرت در ص 149 اظهار نظرنموده و حقایق را بیان می نماید و می نویسد: هذا حدیث متفق علی صحته رواه الائمه الاعلام الحفاظ کابی عبدالله بخاری فی صحیحه و مسلم بن حجّاج فی صحیحه و ابی داوود فی سننه و ابی عیسی الترمذی فی جامعه و ابی عبدالرحمن النسائی فی سننه و ابن ماجة القزوینی فی سننه و اتفق الجمیع علی صحته حتی صار ذلک اجماعاً منهم قال الحاکم النیسابوری هذا حدیث دخل فی حد التواتر (این حدیثی است که ائمه از علمای اعلام و حفاظ مانند ابی عبدالله بخاری در صحیح خود و مسلم بن حجاج در صحیح خود و ابی داوود در سنن و ابوعیسی ترمذی در جامع و ابوعبدالرحمان نسایی در سنن و ابن ماجه قزوینی در سنن بر صحت آن اتفاق نموده اند و این امر مورد اجماع آن ها می باشد و حاکم نیشابوری گفته است این حدیثی است که در حد تواتر داخل شده است).

صحابه و برخی بزرگان سنی راوی حدیث منزلت

(1)عبدالله بن عباس (حبر امت) (2)عبدالله بن مسعود (3)عقیل بن ابیطالب (4)سعد بن ابی وقاص (5)جابر بن عبدالله انصاری (6)ابوهریره (7)ابوسعید خدری (8)جابر بن سمره (9)مالک بن حویرث (10)براء بن عازب (11)زید بن ارقم (12)ابورافع (13)عبدالله بن ابی اوفی (14)ابی سریحه (15)حذیفة بن اسید (16)انس بن مالک (17)ابوبریده اسلمی (18)ابو ایوب انصاری (19)سعید بن مسیّب (20)حبیب ابن ابی ثابت (21)شرحبیل بن سعد (22)ام سلمه همسر پیامبر(ص) (23)اسماء بنت امیس همسر ابوبکر (24)عمربن الخطاب (25)معاویة بن ابی سفیان و ... از خاتم الانبیا(ص) روایت نموده اند که فرمود: یا علی! انت منی بمنزلة هرون من موسی الاّ انّه لا نبیّ بعدی (یا علی! تو از من به منزله هارونی از موسی جز آن که پس از من پیامبری نخواهد بود).

آیا این همه از اعیان علمای سنی که نام تعدادی از آن ها ذکر شد که این حدیث شریف را با سند از بسیاری از اصحاب پیامبر(ص) نقل نموده اند اثبات یقین و تواتر برای آقایان نمی نماید؟

آیا آقایان تصدیق می نمایند که اشتباه کرده اند و این حدیث خبر واحد نیست بلکه از متواترات اخبار است چنان چه محققین از علمای خودشان ادعای تواتر آن را نموده اند مانند جلال الدین سیوطی در رسالة الازهار المتناثرة فی الاحادیث المتواترة و در ازالة الخفا و قرة العینین ؟

چون آقایان روی عادت، در صحت سند این حدیث شریف شک می نمایند خوب است مراجعه و مطالعه نمایند به باب 7 کفایت الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب (ع) تالیف محمد بن یوسف گنجی شافعی که از علمای بزرگ سنی است که پس از ذکر شش حدیث مستند همراه با مفاخر دیگر برای آن حضرت در ص 149 اظهار نموده و حقایق را بیان می نماید و می نویسد: هذا حدیث متفق علی صحته رواه الائمه الاعلام الحفاظ کابی عبدالله بخاری فی صحیحه و مسلم بن حجّاج فی صحیحه و ابی داوود فی سننه و ابی عیسی الترمذی فی جامعه و ابی عبدالرحمن النسائی فی سننه و ابن ماجة القزوینی فی سننه و اتفق الجمیع علی صحته حتی صار ذلک اجماعاً منهم قال الحاکم النیسابوری هذا حدیث دخل فی حد التواتر. (این حدیثی است که بر صحت آن ائمه از علمای اعلام و حفاظ مانند ابی عبدالله بخاری در صحیح خود و مسلم بن حجاج در صحیح خود و ابی داوود در سنن و ابوعیسی ترمذی در جامع و ابوعبدالرحمن نسایی در سنن و ابن ماجه قزوینی در سنن اتفاق نموده اند و این امر مورد اجماع آن ها می باشد و حاکم نیشابوری گفته است این حدیثی است که داخل شده در حد تواتر)

اسناد حدیث منزلت از عمر بن خطاب

ابوبکر محمد بن جعفر المطیری و ابواللیث نصر بن محمد السمرقندی الحنفی در کتاب مجالس، محمد بن عبدالرحمان ذهبی در ریاض النضره، مولی علی متقی در کنزالعمّال، ابن صباغ مالکی در ص125فصول المهمه بانقل از خصایص، امام الحرم در ذخایرالعقبی، شیخ سلیمان بلخی حنفی در ینابیع المودة و ابن ابی الحدید در ص258جلد سوم شرح نهج از نقض العثمانیه شیخ ابوجعفر اسکافی از ابن عباس(حبر امت)نقل نموده اند که گفت: روزی عمر بن الخطاب گفت:واگذارید نام علی را(یعنی آن قدر از علی غیبت نکنید)زیرا من از پیغمبر(ص) شنیدم که فرمود: در علی سه خصلت است که اگر یکی از آن ها برای من که عمر هستم بود دوست تر می داشتم از هر چه آفتاب بر او می تابد آن گاه گفت:کنت انا و ابوبکر و ابوعبیدة بن الجراح و نفر من اصحاب رسول الله و هو متکی علی علی بن ابیطالب حتی ضرب بیده منکبیه ثم قال:انت یا علی اول المومنین ایمانا و اولهم اسلاما ثم قال انت منی بمنزلة هرون من موسی وکذب علیّ من زعم انه یحبنی و یبغضک (من و ابوعبیده جراح و عده ای از اصحاب حاضر بودیم ورسول اکرم صلی الله علیه وآله بر علی بن ابیطالب تکیه داده بود تا آن که برشانه های علی زد و فرمود:تو یا علی نخستین مومنین از حیث ایمان و نخستین مسلمانان از حیث اسلام هستی آن گاه فرمود:یا علی!تو از من به منزله هارونی از موسی و دورغ گفته است بر من کسی که گمان می کند مرا دوست می دارد در حالی که تو را دشمن  می دارد).

آیا رد قول عمر در مذهب اهل سنت جایز است؟

حال باید از خود عمر پرسید تو که این حدیث را نقل می کنی و شنیدی که پیامبر(ص) فرمود اگر کسی بگوید مرا (پیامبر) دوست دارد در حالی که با تو (علی) دشمن است، دروغ گفته، پس چرا با راه انداختن بازی سقیفه به همراه دوستت خلافت بلافصل علی را غصب کرده و او را از حق شرعی اش محروم ساخته و او را خانه نشین کردید؟

آیا غیر از این است که تو هم به دروغ خود را دوست دار محمد(ص) معرفی می کردی و دنبال ریاست بودی؟

هم چنین باید از اهل سنت پرسید آیا این همه از بزرگان و علمای سنی که این حدیث شریف را با اسناد صحیح از اصحاب پیامبر نقل نموده اند برای شان اثبات یقین و تواتر نمی نماید؟

دلایل اثبات مقام نبوت برای علی(ع) از حدیث منزلت

از این حدیث شریف منزلت سه ویژگی برای امیر المومنین(ع)ثابت می شود:

یکی مقام نبوت که در معنا و حقیقت برای آن حضرت بوده دوم مقام خلافت و وزارت ظاهری آن حضرت پس از رسول اکرم(ص)و سوم افضلیت آن حضرت بر تمام امت از صحابه و غیره چون که رسول اکرم(ص) علی را به منزله هارون معرفی نموده و حضرت هارون واجد مقام نبوت و خلافت حضرت موسی و افضل بر تمام بنی اسراییل بوده است وحضرت هارون برادرحضرت موسی وواجد مقام نبوت بوده است. ودرچندآیه ازقرآن خداوند متعال نبوت آن جناب را تصریح فرموده است:

  • آیه163سوره4(نسا)فرماید:انا اوحینا الیک کما اوحینا الی نوح و النبیین من بعده و اوحینا الی ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب و الاسباط و عیسی و ایوب و یونس و هرون و سلیمان و آتینا داوود زبوراً (به درستی که ما وحی کردیم به سوی تو هم چنان که وحی کردیم به سوی نوح و پیامبران پس از او و وحی کردیم به سوی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان و زبور را به داوود دادیم).
  • آیه51و52و53سوره19(مریم)نیز می فرماید:و اذکر فی الکتاب موسی انه کان مخلصاً و کان رسولاً نبیّا و نادیناه من جانب الطور الایمن و قربناه نجییّاً و وهبنا له من رحمتنا اخاه هرون نبیاً (یادکن درکتاب موسی را به درستی که بود خالص شده و رسولی پیغمبر و ندا کردیم او را از جانب طور ایمن و نزدیک گردانیدیم او را و از گوینده و بخشیدیم مر او را از رحمت خود برادری چون هارون که صاحب مقام نبوت بود).

این طورنیست که ماشیعیان محمد و علی را پیامبر بدانیم و البته همان طور که مسلّم است تعدادپیامبران زیادبوده ولی همه آن پیامبران به اقتضای زمان هر دسته و گروهی تابع پیامبر صاحب کتاب احکام بوده اند که پنج نفر از آن ها الوالعزم بوده اند: حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت عیسی(ع)و حضرت خاتم الانبیا محمد مصطفی(ص)که مقامش از همه بالاتر بوده است که همان خاتمیت می باشد.

جناب هارون از جمله پیامبرانی بود که استقلال در امر نبوت نداشت بلکه تابع شریعت برادرش حضرت موسی بود و حضرت علی(ع)هم واجد مقام نبوت بوده ولی استقلال در امر نبوت نداشته بلکه تابع شریعت خاتم الانبیا(ص) می باشد.

غرض و مقصود رسول اکرم(ص) در حدیث شریف منزلت آن است که به امت بفهماند همان گونه که هارون واجد مقام نبوت بود ولی تابع پیامبر الوالعزمی مانند حضرت موسی(ع) بود حضرت علی(ع)هم واجد مقام نبوت و با رتبه و مقام امامت در اطاعت شریعت خاتم الانبیا(ص)بود که این خود یک ویژگی عالی برای آن حضرت است.

  • ابن ابی الحدید ازعلمای سنی در شرح نهج البلاغه ذیل نقل حدیث منزلت گوید که پیامبر با این حدیث و بیان شریف برای علی بن ابیطالب(ع)همه مراتب و منازل هارونی را از موسی ثابت کرد و اگر حضرت محمد(ص)آخرین پیامبر نبود هر آینه شریک در امر پیامبری او هم بود ولی جمله انه لا نبی بعدی می رساند که اگر بنا بود پیامبری پس از من بیاید علی واجد آن مقام بود لذا به جزمقام نبوت حضرت علی همه مراتب هارونی رادارااست.
  • محمد بن طلحه شافعی در اول ص 19 مطالب السؤول پس از کشف اسراری در بیان منزلت هارونی و توضیحاتی که می دهد اظهار نظر کرده و گوید:فتلخیص منزلة هرون من موسی انه کان اخاه و وزیره و عضده و شریکه فی النبوة و خلیفته علی قومه عند سفره و قد جعل رسول الله علیاً منه بهذه المنزلة و اثباتها له الا النبوة فانه استثناها فی آخر الحدیث بقوله صلی الله علیه انه لا نبی بعدی فبقی ماعدا النبوة المستثناة ثابتاً من کونه اخاه و وزیره و عضده و خلیفته علی اهله عند سفره الی تبوک و هذه من المعارج الشراف و المدارج الازلاف فقد دل الحدیث بمنطوقه و مفهومه علی ثبوت هذه المزیة العلیة لعلی(ع)و هو حدیث متفق علی صحته (خلاصه آن که منزلت هارون از موسی آن بودکه برادر، وزیر، بازو و شریک در پیامبری و خلیفه موسی بر قومش بود پس پیامبر خاتم هم علی را در حدیث شریف منزلت صاحب مقام و منزلت هارونی قرار داده به استثنای نبوت. پس باقی می ماند برای او آن چه غیراز نبوت است مانند برادری، وزارت و خلافت او بر قومش و این ویژگی از معارج شرافت و مدارج عالی برای علی علیه السلام است پس این حدیث از حیث منطوق و مفهوم دلالت دارد بر ثبوت این مزیت بزرگ برای آن حضرت و این حدیثی است که عموم اتفاق بر صحت آن دارند).
  • ابن صباغ مالکی در ص29فصول المهمه و دیگران علمای بزرگ سنی درمورداین حدیث سخنانی مشابه هم دارندکه علی مانندهارون است

این ادعا که این حدیث دلالت بر استثنای نبوت می کند نه عدم نبوت، تنهاسخنان علمای شیعه نیست بلکه حتی علمای بزرگ سنی هم به این موضوع اقرار نموده اند.

اقرارعلمای سنی

  • ملاعلی بن سلطان محمد هروی قاری ازعلمای بزرگ سنی که هنگامی که خبر مرگ او به مصر رسید علمای مصر در حضور بیش از چهار هزار نفر برای او نماز غیبت خواندند وصاحب تصانیف و تألیفات بسیاری است در مرقاة شرح بر مشکوة در شرح حدیث منزلت می گوید:فیه ایماء الی انه لو کان بعده نبیاً لکان علیاً (در این حدیث اشاره است به این که اگر بنا بود پس از خاتم الانبیا پیامبری باشد آن علی بود).
  • جلال الدین سیوطی در پایان کتاب بغیة الوعاظ فی طبقات الحفاظ با ذکر سلسله روات تا به جابر بن عبدالله انصاری نقل می کندکه رسول اکرم(ص) به امیرالمومنین فرمود:اما ترضی ان تکون منی بمنزلة هرون من موسی الاّ انه لا نبی بعدی و لوکان لکنته،خلاصه معنی آن که اگر بنا بود پیامبری پس از من باشد تو آن بودی یا علی.
  • میرسیدعلی همدانی فقیه شافعی در حدیث دوم از مودّت ششم مودة القربی از انس بن مالک روایت نموده که پیامبر(ص)فرمود:ان الله اصطفانی علی الانبیا فاختارنی و اختار لی وصیا و خیّرت ابن عمی وصیی یشد عضدی کما یشد عضد موسی باخیه هرون و هو خلیفتی و وزیری و لو کان بعدی نبیا لکان علی نبیا و لکن لا نبوة بعدی(به درستی که خداوند مرا بر انبیا برگزید و مرا به برگزیدگی اختیار نمود پس برای من وصی اختیار نمود و پسر عمویم(علی)را به عنوان وصی من برگزید و بازوی مرا محکم نمود هم چنان که بازوی موسی را به برادرش هارون محکم نمود و او است(یعنی علی)خلیفه و وزیر من. اگر بنا بود پس از من پیامبری هر آینه علی پیامبر بود و لی پس از من پیامبری نخواهد بود).

پس با این مختصر دلایل ثابت شد که قول به نبوت از برای علی از خود رسول خدا است و علمای سنی هم تصدیق نموده اند که بنا به فرموده آن حضرت، علی(ع)واجد مقام نبوت بوده است و چون از منازل و مراتب هارونی نبوت مستثنی شده و برتراز همه آن منازل، مقام خلافت است که در خلافت هارون در قرآن مجید خداوند در آیه142سوره7(اعراف)می فرماید:... و قال موسی لاخیه هرون اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین (موسی به برادرش هارون گفت:خلیفه و جانشین من در قوم من باش و راه صلاح پیش گیر و پیرو اهل فساد مباش).

اما چرا هارون را خلیفه قرار دادند و حال آن که مسلّم است شریک انسان مقامش بالاتر از آن است که خلیفه و جانشین او شود و اگر شریک را خلیفه قرار دهند او را از مقام و مرتبه خودش پایین آورده اند چه آن که مقام نبوت بالاتر از مقام خلافت است؛دراین موردبایدگفت که نبوت حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام بالاصاله و نبوت حضرت هارون(ع)تبعاً بوده است یعنی حضرت موسی صاحب شریعت بوده ولی هارون جزوپیامبران اولوالعزم نبوده و با برادربزرگوارش حضرت موسی(ع) شریک در امر تبلیغ بوده است چنان چه از تقاضای خود حضرت موسی معلوم می شود که از آیه25تا32سوره20(طه)نقل قول حضرت موسی را می نمایدکه:قال رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدةً من لسانی یفقهوا قولی و اجعل لی وزریراً من اهلی هارون اخی اشدد به ارزی و اشرکه فی امری (پروردگارا! سینه مرا برای من گشاده گردان و برای من کار مرا آسان گردان و گره را از زبان من بگشا تا سخنان مرا بفهمندو برای من وزیری از کسان من که هارون برادر من باشد قرار بده و پشت مرا به وی محکم گردان و او را با من در امر من که تبلیغ رسالت است شریک ساز).و علی(ع)فقط یگانه مردی بوده است که به استثنای مقام نبوت خاصه در تمام مراحل و صفات شریک با رسول اکرم (ص)بوده است.

شرح حال آمُدیمآ

ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان نوشته است: السیف الامدی المتکلم علی بن ابی علی صاحب التصانیف و قد نفی من دمشق لسوء اعتقاده و صح انه کان یترک الصلوة1.( سیف آمدی متکلم علی بن ابی علی که صاحب تصانیف بوده او را از دمشق تبعید کردند به واسطه سوء اعتقاد او صحیح است آن که تارک الصلوة بوده).

و نیز ذهبی که از علمای بزرگ سنی در میزان الاعتدال این قضیه را نقل نموده به علاوه می گوید:مسلم است که آمدی از مبتدعه (نوآوران در دین) بوده است.

اگر با نظر دقیق بنگرید خواهید فهمید که اگر آمُدی اهل بدعت و شریر و بی ایمان نبود هرگز خبث طینت خود را ظاهر نمی ساخت که بر خلاف تمام صحابه رسول الله (ص) حتی خلیفه خود عمر بن الخطاب که یکی از روات حدیث است و تمام علمای سنی قیام نماید.

شگفت تر از همه آن که آقایان محترم، شیعیان را مورد طعن قرار می دهند که چرا احادیث صحیحین را مورد عنایت قرار نمی دهید (و حال آن که این طور نیست اگر احادیثی صحیح الاسناد باشد و لو در صحاح سنی مورد پذیرش ما می باشد)، ولی حدیث مسلّمی را که بخاری و مسلم و سایر ارباب صحاح در صحاح خود نقل نموده اند آمُدی رسماً رد می نماید و مورد توجه حضرات قرار می گیرد!!!

اگر در نزد شما هیچ عیبی بر آمُدی نبود مگر همین که بر خلاف صحیحین شما اظهار عقیده نموده بلکه در حقیقت تکذیب عمر و بخاری و مسلم را نموده است بر طعن او کافی بود.

و اگر بخواهند درباره این حدیث شریف بیشتر بدانند و دلایل تام و تمام اسناد کامله ی از روات بزرگان علمای خود را بنگرند و بهتر روشن شوند و نفرین بر امثال آمُدی ها بنمایند مراجعه کنند به مجلدات با عظمت عبقات الانوار تالیف عالم عادل زاهد محقق نقّاد اخبار و احادیث علامه متبحر میرسید حامد حسین دهلوی اعلی الله مقامه الشریف و به ویژه جلد حدیث منزلت را مطالعه نمایند تا کشف حقیقت برای شان بشود که این عالم بزرگ اسناد و مدارک این حدیث را چگونه جمع آوری و حلاجی نموده است.

قزعة بن سوید

اما این که ادعا شود که این حدیث در مورد ابوبکر و عمر نقل شده باید گفت اگر آقایان قدری فکر می نمودند و به رجال روات مراجعه می نمودند خود را به زحمت نمی انداختند که گاهی به قول آمُدی و گاهی به قول قزعه ی کذاب جعال استشهاد نمایند و حال آن که علمای بزرگ سنی او را مردود و احادیث منقوله او را غیر قابل قبول دانسته اند به ویژه علامه ذهبی در میزان الاعتدال در ترجمه حالات قزعة بن سوید و عمار بن هارون منکر این حدیث (در مورد ابوبکر و عمر) گردیده و گوید: هذا کذب. پس وقتی قزعة مردود علمای خودشان گردید حدیثی هم که از او نقل گردد مردود می باشد. و اگر آقایان روایت قزعة را با سلسله رواتی که از علمای بزرگ خودشان گذشته از جمیع علمای شیعه که به نحو تواتر مسلّم نقل نموده اند نقل ش مطابقت نمایند، آن گاه منصفانه قضاوت کنند که کدام یک از این دو حدیث قابل قبول است.

حکم خبر واحد در مذهب جماعت   

و اما این که گفته می شود این حدیث خبر واحد است و خبر واحد اعتبار ندارد و اعتمادی به آن نیست؛ اگر ما شیعیان این نوع سخن بگوییم با موازین رجالی که در دست داریم صحیح است ولی از اهل سنت تعجب است که چنین کلامی را بر زبان جاری می نمایند زیرا در مذهب اهل سنت حجت خبر واحد ثابت است زیرا که محققین از علمای سنی منکر خبر واحد را کافر یا فاسق می دانند چنان چه شهاب الدین دولت آبادی در هدایت السعداء گفته است در مضمرات فی کتاب الشهادات: و من انکر الخبر الواحد و القیاس و قال انه لیس بحجة فانه یصیرکافرا و لو قال هذا الخبر الواحد غیر صحیح و هذا القیاس غیرثابت لایصیرکافرا و لکن یصیر فاسقاً.( کسی که انکار کند خبر واحد و قیاس را در حالتی که بگوید خبر واحد حجت نیست پس کافر گردیده است ولی اگر بگوید این خبر واحد صحیح نیست یا این قیاس ثابت نیست کافر نمی شود ولی فاسق می باشد.)

کلمه منزلة افاده عموم می کند

اما این که این حدیث جنبه خصوصی داشته است باید گفت:

استثنا و مستثنی منه در کلمات متعارف اهل لسان در هر مورد دلالت بر عموم دارد و در این حدیث شریف بالخصوص کلمه منزلة مضاف به سوی عَلَم بالقطع و الیقین افاده عموم می کند به دلیل صحت استثنا از آن که الاّ انّه لا نبی بعدی,باشد که استثنای متصل است.

علاوه بر این اصولییّن تصریح کرده اند بر این که اسم جنس مضاف افاده عموم می کند به ویژه زمانی که محلی به الف و لام باشد. پس واژه منزلة که در کلام آن حضرت مضاف به سوی عَلَم است مفید عموم می باشد.

گر چه برخی از علما خلاف این را عقیده دارند ولی علمای بزرگ و بزرگان اصولییّن بر عقیده ی ما هستند که مفرد مضاف به معرفه بنا بر اصح برای عموم است و در این حکم فرق نیست بین آن که معرفه علم باشد یا ضمیر و وجود استثنا شرط دلالت بر عموم نیست بلکه صحت استثنا کافی در عموم است.

پس بنابراین انت منی بمنزلة هارون من موسی الاّ انه لا نبی بعدی دلالت بر عموم می کند و جمله لا نبی بعدی حمل بر معنی است که الاّ النبوة باشد و قاعده حمل بر معنی از قواعد معروفه و معمول بها است و در کلمات فصحا و بلغا نظماً و نثراً شایع است.

آن چه که در نظر علمای علم بیان رایج است این است است که جهت ایجاز در کلام و حسن بیان حذف کلمه می نمایند و در آیات و کلمات بلغا و فصحا شواهد بسیاری موجود است.

علاوه بر این ما هنگامی نیاز به تحقیق داریم که در اخبار کلمه نبوت نیامده باشد و حال آن که مکرر آن حضرت با کلمه نبوت این مقام را برای علی(ع) اثبات نمودند و گاهی جهت ایجاز در کلام و حسن بیان با حذف کلمه نبوت اظهار مرام نمودند. در برخی اوقات با جمله انه لا نبی بعدی و حذف کلمه نبوت و گاهی با بیان ظاهر کلمه الاّ النبوة اثبات حقیقت نمودند. چنان چه علمای بزرگ سنی هر دو را ضبط نموده اند که برای نمونه چند خبری را ذکر می نمایم تا حجت تمام شود:

  • محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب70کفایت الطالب و شیخ سلیمان بلخی در باب6ینابیع المودة.
  • ابن کثیر در تاریخ خود از عایشه بنت سعد از پدرش از رسول خدا، سبط ابن جوزی در ص12تذکره از مسند امام احمد، مسلم و غیر آن از ابی برده، امام احمد حنبل در مناقب ، ابو عبدالرحمان احمد بن شعیب نسایی که از ارباب صحاح سته است در خصایص العلوی چهار حدیث به اسناد خود از سعد بن ابی وقاص و عایشه از پدرش و خطیب خوارزمی در مناقب از جابر ابن عبدالله انصاری نقل نموده اند که رسول اکرم(ص)به علی(ع) فرمود:اما ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی الاّ النبوة ( آیا راضی نیستی این که باشی از من به منزله هارون از موسی مگر نبوت و پیغمبری را؟).
  • میرسیدعلی همدانی در مودة ششم ازمودة القربی حدیثی از انس ابن مالک نقل می کند که شب گذشته تمام حدیث را عرض کردم در آخر آن حدیث می فرماید:و لو کان بعدی نبیّاً لکان علی نبیّاً و لکن لا نبوّة بعدی.

بنابراین ثابت می شود که مستثنی نبوت است نه عدم نبوت. و به این حدیث معتبر ثابت است همان گونه که موسی کلیم الله(ع) در غیبت چهل روزه امر امت را به خودشان وانگذارد و هارون را که افضل از بنی اسراییل بود خلیفه و وصی خود قرار داد تا امر نبوت در فقدان او مختل نگردد، پیامبر خاتم(ص) هم که شریعتش اکمل و دستوراتش اتم و قوانینش تا روز قیامت باقی و پایدار است باید مردم جاهل را به خودشان وانگذارد و مردم نادان را حیران ننماید و شریعت را به دست جهال ندهد تا هر کس به میل خود در او تصرفات نماید یکی به رأی و قیاس عمل نماید دیگری جدایی شریعت و طریقت را فریاد زند و فرصت به دست راهزنان افتاده یک ملت حنیف و ساده ای را به هفتاد و سه قسمت تقسیم نمایند؛ فلذا در این حدیث شریف می فرماید علی از من به منزله هارون است از موسی، یعنی همه مراتب و منازل هارونی را برای آن حضرت ثابت نموده که از جمله افضلیت آن حضرت بر تمام صحابه و امت و تعیین مقام وزارت و خلافت است، یعنی همان گونه که موسی هارون را در غیبت خود خلیفه قرار داد، علی(ع) هم در غیبت من خلیفه من است.

حدیث منزلة در دفعات متعدده غیر از تبوک نیز وارد شده است

این که تبلیغ می شود که حدیث منزلت تنها درباره غزوه تبوک که پیامبر(ص) علی را در مدینه جا گذارد و آن حضرت دلتنگ شد و پیامبر(ص) برای دفع دلتنگی آن جناب این کلمات را فرمود، هنگامی صحیح بود که این حدیث تنها در غزوه تبوک گفته شده باشد در صورتی که جملات این حدیث در دفعات و مکان های گوناگون از زبان گهربار پیامبر با عظمت شنیده شده است که از جمله در مواخات اول (نخستین عقد برادری) که در مکه معظمه میان مهاجر و انصار برادری ایجاد نمود و مرتبه دوم در مدینه منوره که علی(ع)را به برادری برگزید فرمود: انت منی بمنزلة هارون من موسی الاّ انه لا نبی بعدی؛ که علاوه بر اتفاق نظر علمای شیعه در بسیاری از کتاب های معتبر اهل سنت نیز نقل گردیده از جمله مسعودی(مقبول القول فریقین)در ص49جلد دوم مروج الذهب، حلبی در ص26و120جلد دوم سیرة الحلبیه، ابوعبدالرحمان نسایی در ص 19 خصایص العلوی، سبط ابن جوزی در ص13و14تذکره، سلیمان بلخی حنفی در باب9و17ینابیع الموده از مسند امام احمد حنبل، عبدالله بن احمد در زواید مسند و خوارزمی در مناقب این حدیث را نقل نموده اند.

پس مغرضان تصدیق می نمایند که این حدیث شریف جنبه خصوصی نداشته بلکه عمومیت آن ثابت است که رسول اکرم(ص) به این وسیله هر کجا مقتضی دیده خلافت علی را پس از خود به این عبارت که:علیّ منّی بمنزلة هارون من موسی الاّ انّه لا نبی بعدی,تثبیت نموده که یکی از آن موارد غزوه تبوک بوده است.

خلیفه قرار دادن حضرت موسی(ع) برادر خود هارون را و فریب دادن سامری بنی اسراییل را به گوساله پرستی و مطابقت حالات علی (ع) با جناب هارون

بهترین برهان که مناسب اثبات مقام علی(ع) است همانا قضیه جناب هارون است که حضرت موسی کلیم الله به صراحت آیات قرآن مجید جناب هارون را خلیفه و جانشین خود قرار داد و بنی اسراییل را جمع نمود (که طبق بعض از اخبار هفتاد هزار نفر بودند) و به آن ها اطاعت امر هارون را که خلیفه و جانشین او می باشد را تاکید کرد آن گاه به کوه طور به مهمانی پروردگار رفت. هنوز یک ماه تمام نشده بود که فتنه سامری بر پا شد انقلاب و اختلاف کلمه در بنی اسراییل آشکار گردید و سامری گوساله ی طلا را جلوه داده و بنی اسراییل گروه گروه هارون -خلیفه ثابت الخلافه حضرت موسی- را گذارده اطراف سامری حقه باز را گرفتند و طولی نکشید که هفتاد هزار نفر از همان بنی اسراییل پاک نژاد که از حضرت موسی شنیده بودند که فرمود هارون در غیاب من خلیفه من است اطاعت امر او را نموده مخالفتش ننمایید، به اغوای سامری گوساله پرست شدند و هر چند جناب هارون نالید و آن ها را منع از آن عمل نمود گوش نداده بلکه در صدد قتلش برآمدند. چنان چه آیه149سوره7(اعراف)صراحت دارد که جناب هارون به برادرش حضرت موسی در موقع برگشتن درد دل نمود که:انّ القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی(یعنی آن ها مرا خوار و زبون داشتند(وقتی با قوم خصومت و ممانعت کردم)نزدیک بود مرا به قتل برسانند).

آیا این عمل بنی اسراییل و تمرد از اوامر حضرت موسی و تنها گذاردن خلیفه منصوص او یعنی جناب هارون را و به اغوای سامری گوساله پرست شدن، دلیل بر بطلان خلافت هارون و حقانیت سامری و گوساله ساخته او می باشد؟

آیا عملیات جهّال و هواپرستان بنی اسراییل را باید دلیل آن قرار داد که اگر خلافت هارون حق بود و مردم از حضرت موسی نصّی درباره او شنیده بودند هرگز او را تنها نمی گذاردند و به دنبال سامری و گوساله او نمی رفتند؟

قطعاً آقایان می دانند که مطلب بر خلاف این است. جناب هارون به حکم قرآن مجید خلیفه منصوص حضرت موسی بود بنی اسراییل نصّ صریح را از زبان خود موسی درباره او شنیده بودند ولی پس از غیبت حضرت موسی فرصت به دست سامری بازیگر افتاد گوساله طلا را ساخته عالماً عامداً بنی اسراییل را اغوا نمود آن ها هم با علم به این که جناب هارون خلیفه و جانشین حضرت موسی می باشد روی نفهمی یا مقاصد دیگر در پی سامری رفته و جناب هارون را تنها و متروک گذاردند!.

هم چنین پس از وفات رسول الله(ص) همان مردمی که مکرر از آن حضرت صراحتاً و کنایتاً شنیده بودند علی(ع) خلیفه من می باشد همان گونه که جناب هارون خلیفه موسی بود علی را رها نموده روی هوای نفس و حب جاه و برخی روی دشمنی با بنی هاشم و گروهی از روی حقد و کینه و حسد و بغضی که نسبت به شخص علی(ع) داشتند تشکیلاتی مخصوص درست کردند- چنان چه امام محمد غزالی در اول مقاله چهارم سرّالعالمین اشاره به این معنی نموده و صریحاً می نویسد حق را پشت سر انداخته و به جهالت اولیه برگشتند- به همین جهت شباهت تام بین هارون و امیر المومینن بود که محققین از علما و مورخین اهل سنت مانند ابومحمدعبدالله بن مسلم بن قتیبه باهلی دینوری قاضی معروف دینور در ص14جلد اول الامامة و السیاسة قضیه سقیفه را مفصلاً می نویسد تا آن جا که گوید وقتی که آتش به در خانه علی بردند و با تهدید و فشار آن حضرت را به مسجد آوردند و گفتند بیعت کن و الاّ گردنت را می زنیم، خود را به قبر پیامبر(ص) رسانید و همان کلماتی که خداوند در قرآن از قول هارون به موسی نقل نموده که:انّ القوم استضعفونی وکادوا یقتلوننی، را گفت.

یک دلیل که پیامبر(ص) علی را در این حدیث شبیه به هارون می نماید آن است که به امت برساند که همان معامله ای که بنی اسراییل در غیاب موسی با جناب هارون نمودند پس از وفات من با علی می نمایند. لذا علی(ع) هم برای اثبات این معنی وقتی فشار امت و سیاست بازی بازیگران را دید که تا پای قتل او ایستاده اند خطاب به قبر مبارک پیامبر(ص) همان آیه ای را قرائت نمود که خداوند از درد دل هارون به موسی خبر داده بود.

 

منبع: کتاب شب های پیشاور نوشته: سیدمحمد شیرازی (سلطان الواعظین) با کمی تغییر و تلخیص



 

...