پرسش و پاسخ مذهبی


اختلاف مدفن امام علی علیه السلام

اختلاف مدفن علی علیه السلام

پرسش: چرا شیعیان با اطمینان ١٠٠% می گویند و ادعا می کنند که قبر علی بن ابیطالب در نجف می باشد؟ در حالی که در این مورد علما با هم اختلاف دارند چون علما می گویند در قصرالاماره کوفه و یا در قبله مسجدجامع کوفه و یا در باب الکنده مسجد کوفه و یا در رحبه کوفه و یا در قبرستان بقیع در کنار قبر فاطمه است. در نزدیکی کابل افغانستان هم بقعه ای به نام مزارعلی وجود دارد و معروف است که جسد مولانا علی کرم الله وجهه را در صندوقی گذاردند و بر شتری بسته به سمت مدینه حرکت دادند، گروهی به خیال آن که در صندوق اشیای نفیس می باشد آن را ربوده وقتی گشوده و جسد آن حضرت را دیدند به کابل آورده در آن جا دفن نمودند و به همان جهت عموم مردم آن بقعه را احترام می نمایند!!!

پاسخ: چون شهادت امیرالمومنین(ع) در زمان خلافت معاویه علیه الهاویه و


اختلاف مدفن علی علیه السلام

پرسش: چرا شیعیان با اطمینان ١٠٠% می گویند و ادعا می کنند که قبر علی بن ابیطالب در نجف می باشد؟ در حالی که در این مورد علما با هم اختلاف دارند چون علما می گویند در قصرالاماره کوفه و یا در قبله مسجدجامع کوفه و یا در باب الکنده مسجد کوفه و یا در رحبه کوفه و یا در قبرستان بقیع در کنار قبر فاطمه است. در نزدیکی کابل افغانستان هم بقعه ای به نام مزارعلی وجود دارد و معروف است که جسد مولانا علی کرم الله وجهه را در صندوقی گذاردند و بر شتری بسته به سمت مدینه حرکت دادند، گروهی به خیال آن که در صندوق اشیای نفیس می باشد آن را ربوده وقتی گشوده و جسد آن حضرت را دیدند به کابل آورده در آن جا دفن نمودند و به همان جهت عموم مردم آن بقعه را احترام می نمایند!!!

پاسخ: چون شهادت امیرالمومنین(ع) در زمان خلافت معاویه علیه الهاویه و طغیان بنی امیه اتفاق افتاد، لذا حضرت امیر وصیت فرمود جسد مبارکش را شبانه ومحرمانه دفن نمودند و حتی علامت و نشانه ای معمولی هم بر روی قبر نگذاردند. تنها فرزندان و عده کمی از یاران ویژه آن حضرت در هنگام دفن حاضر بودند و صبح روز ٢١ رمضان برای آن که دشمنان به اشتباه افتاده و محل قبر آن حضرت را ندانند دو تابوت آماده کرده، یکی را به سمت مدینه و دیگری را به طرف مکه معظمه روانه نمودند. به همین جهت قبر مبارک آن حضرت سال ها پنهان بود و جز فرزندان و برخی یاران آن حضرت، کسی از محل دفن و قبر آن بزرگوار خبری نداشت.

درباره دلیل پنهان داشتن قبر آن جناب می توان گفت که شاید از ترس بنی امیه بی دین بوده که چون مردمان طاغی و یاغی و دشمنان اصلی آل محمد سلام الله علیهم اجمعین بودند، ممکن بود که به قبر آن حضرت اسائه ادبی بنمایند و این ظلم سرآمد ظلم ها می گردید.

شاید گفته شود که آیا پس از مرگ انسان و دفن جسد حتی اگر دشمنی هم با یکدیگر داشته باشد می توان به قبر مسلمان سوء عملی انجام داد؟

در پاسخ باید گفت که تاریخ ننگین بنی امیه پر است از فجایع و اعمال خجالت آوری که زبان قادر به بیان  آن ها نیست. چون از نخستی روز که این شجره ملعون و طایفه خبیث زمامدار خلافت و امارت مسلمانان شدند باب ستم و تعدی و فساد در میان مسلمان ها باز شد و چه ستم ها که ننمودند و چه خون ها که نریختند و چه ناموس ها که هتک ننمودند.

این قوم رسوای بی همه چیز پایبند به هیچ چیز نبودند چنان چه فجایع اعمال آن ها را حتی بزرگان از علما و مورخان سنی نیز ثبت و ضبط نموده اند. به ویژه علامه مقریزی ابوالعباس احمد بن علی شافعی از علمای بزرگ سنی در کتاب النّزاع و التخاصم فیمابین بنی هاشم و بنی امیه جنایت های آن ها را خیلی مفصل شرح داده که زنده و مرده نمی شناختند. برای نمونه دو واقعه مهم تاریخی ازجنایت های این شجره ملعونه بیان می نماییم:

١- واقعه شهادت زید بن علی بن الحسین بن علی(ع)

مورخان شیعه وسنی ثبت نموده اند، چون هشام بن عبدالملک بن مروان که بسیار قسی القلب و شدیدالغضب بود در سال ١٠۵ق (١٠٢-١٠١خ) به خلافت رسید ، بنای ظلم و تعدی را گذارد و خود و یارانش اذیت و آزار را نسبت به بنی هاشم به نهایت رساندند. سرانجام جناب زید بن علی، آن یگانه رادمرد شریف عالم عابد زاهد فقیه متقی، برای دادخواهی از دست کارگزاران حکومت به شام نزد خلیفه رفت. در رصافة با هشام ملاقات نمود و پیش از این که زید علت آمدن خود را بیان نماید و به جای کمک و رسیدگی به درخواستش و پذیرایی از مهمان تازه وارد آن هم پاره تن رسول الله(ص)، به محض ورود، او را با اهانت و دشنام و ناسزا گویی از دربار خلافت راند.

بنا بر آن چه مورخان بزرگ مانند امام مسعودی در ص ١٨١ جلد دوم مروج الذّهب، علامه مقریزی در النزاع و التخاصم فی مابین بنی هاشم و بنی امیه، ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه و ... می نویسند: پس از شنیدن سخنان ناسزا و کتک خوردن شدید و رانده شدن از نزد خلیفه، به ناچار از شام به کوفه رفت و برای مبارزه با ظلم و ستم نهضتی را بر ضد اموی ها تشکیل داد.

یوسف بن عمر ثقفی حاکم شهر کوفه با لشکر بسیاری به مقابله با او برخاست. آن جناب با شجاعت و شهامت هاشمی مبارزه می نمود و به این اشعار تمثیل می جست:

اذلّ الحیاة و عز الممات                                                     و کلا أراه طعاماً او بیلا

فان کان لابدمن واحد                                             فسیری الی الموت سیراًجمیلا

ناگهان تیری از سوی دشمن بر پیشانی مبارکش نشست و شربت شهادت نوشید و جان به جان آفرین تسلیم نمود. جناب یحیی فرزند آن بزرگوار به همراه گروهی از شیعیان در آن هیاهوی جنگ بدن مبارکش را محرمانه در کنار شهر بردند و در میان نهر آب قبری کنده و او را در آن جا دفن نمودند و پس از گذاشتن لحد، آب را در نهر جاری نمودند که دشمنان نفهمند که قبر آن بزرگوار در کجا است. ولی مفسدان شرّاندیش به یوسف خبر دادند و او هم فرمان داد که  قبر را نبش نموده و بدن آن جناب را از قبر بیرون آوردند. آن گاه سرش را از بدن جدا نموده برای هشام به شام فرستادند. آن نانجیب ملعون (هشام) برای یوسف حاکم کوفه نوشت که بدن جناب زید را عریان و لخت به دار بیاویزند. همین کار را آن نانجیبان اجرا نمودند و در ماه صفر سال ١٢١ق (١٨-١١٧خ) بدن آن فرزند رسول اکرم(ص) را برهنه به دار آویختند. چهار سال تمام بدن آن عالم زاهد پاره تن رسول الله بر بالای دار ماند تا سال ١٢۶ق (٢٣-١٢٢خ) که ولید بن یزید بن عبدالملک بن مروان به خلافت رسید فرمان داد استخوان های آن بزرگوار را از دار فرود آورده آتش زدند پس از سوختن خاکسترش را به باد دادند.

٢- شهادت جناب یحیی بن زیدبن علی بن الحسین(ع)

همین کار را این ملعون با بدن جناب یحیی بن زید بن علی بن  الحسین(ع) در جرجان (گرگان) انجام داد چون آن بزرگوار هم بر ضد ظلم و ستم بنی امیه قیام نمود و در میدان رزم شهید گردید که سرش را از بدن جدا و به شام فرستادند و بدنش را مانند پدر بزرگوارش به دار آویختند شش سال بر بالای دار ماند و دوست و دشمن به حال آن بزرگوار می گریستند تا ولید به درک واصل شد. ابومسلم خراسانی که بر ضد بنی امیه به هواخواهی بنی عباس قیام نموده بود بدن آن ذریّه رسول الله را از دار ستم نجات داد و در جرجان(گرگان) دفن نمودند که قبر مبارکش هم اکنون مزار عمومی و مورد احترام مسلمانان است.

پس با یک چنین سوابقی از این خاندان خبیث ملعون که نمونه ای از آن ها ذکر گردید جای تعجبی نبود که اگر فرصتی به دستشان می آمد با بدن امام بر حق امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) هم چنین کاری می نمودند. لذا بنا بر وصیّت آن حضرت، جنازه را شبانه دفن کرده و حتی علامتی هم بر قبر نگذاشتد و آن قبر تا زمان هارون خلیفه عباسی از نظر عموم مخفی بود.

پیدایش قبر علی علیه السلام

روزی هارون برای شکار به صحرای نجف که نی زار و مرکز آهوان بود رفت، تازی ها و فهدها دسته آهوان را تعقیب می نمودند آهوان به بالای تلّ نجف (نجف در لغت به معنی پشته و بلندی است که آب به آن نرسد) پناه بردند تازی ها و فهدها از تل بالا نرفتند چندین مرتبه این عمل تکرار شد یعنی تازی ها که عقب می رفتند آهوها پایین می آمدند همین که تعقیب می شدند باز به تل پناه می بردند. هارون فهمید که باید در این مکان رازی باشد که تازی ها بالا نمی روند افرادی را فرستاد تا در این مورد تحقیق کنند که پیرمردی از اهالی آن جا را یافتند وبه نزدش آوردند. پرسید در این تل چه رازی است که تازی ها به دنبال آهوان نمی روند؟

پیرمرد گفت: رازش را من می دانم ولی از گفتنش می ترسم. خلیفه امانش داد. پیرمرد گفت: ای خلیفه! با پدرم به این جا آمدم که او در بالای این تل زیارت و نماز کرد. گفتم این جا چه چیز است؟ پدرم گفت: همراه با حضرت امام جعفرصادق(ع) به این جا برای زیارت آمدیم و آن حضرت فرمود: این جا قبر جدّ ما علی بن ابیطالب(ع) است که به زودی آشکار خواهد شد. خلیفه فرمان داد آن محل را حفر کردند تا به علامت قبری رسیدند و در آن جا لوحی دیدند که بر روی آن به خط سریانی دو سطر نوشته شده بود که آن را ترجمه نمودند:بسم الله الرّحمن الرّحیم هذا ما حفره نوح النبی لعلی وصی محمدصلی الله علیه و آله قبل الطوفان بسبع مأةعام (این قبری است که آن را نوح پیامبر برای علی وصی محمد صلی الله علیه و آله هفتصد سال پیش از توفان حفر نمود).

هارون به قبر مطهر ادای احترام کرد و فرمان داد خاک ها را به جای خود ریختند وضو گرفت دو رکعت نماز خواند و بسیار گریه کرد و خود را به خاک قبر مطهر غلطانید آن گاه نامه ای از این جریان را خدمت موسی بن جعفر به مدینه نوشت و از این قضیه سؤال کرد. حضرت در پاسخ عنوان کردند که آن جا قبر جد بزرگوارم امیرالمؤمنین(ع)است. هارون فرمان داد که با سنگ بنایی بر روی قبر آن حضرت ساختند که به تحجیر هارونی معروف شد.

این خبر در میان مردم پخش شد و مؤمنان از همه جا برای زیارت قبر آن حضرت به آن جا می آمدند.

تمام این اختلافات در مورد محل دفن آن حضرت در اثر وصیت آن حضرت پیدا شد چنان چه از امام جعفر بن محمد صادق علیهما السلام روایت شده است که حضرت امیرالمؤمنین هنگام وفات به فرزندش امام حسن فرمود: پس از این که مرا در نجف دفن نمودی چهار قبر برای من در چهار موضع مسجد کوفه، رحبه، خانه جعدة هبیره و در غری حفر نما تا کسی از محل قبر من آگاه نشود. البته این اختلاف در میان علمای سنی می باشد که به گفتار هر کسی ترتیب اثر می دهند ولی همه علمای شیعه اتفاق نظر دارند که قبر مبارک آن حضرت در نجف اشرف می باشد چه آن که آن ها محل دفن را از اهل بیت طهارت پرسیده و یاد گرفتند بدیهی است اهل البیت ادری بما فی البیت (اهل خانه از آن چه در خانه می گذرد آگاه ترند تا دیگران).

و اما این که در نزدیکی کابل مزارعلی می باشد بسیار خنده آور است و این کاملاً دروغ می باشد چون این قضیه به افسانه نزدیک تر است تا به یک خبر صحیح. و شگفت از علمای سنی است که در همه جا از عترت طاهره و نقل قول آن ها دوری نمودند و حتی حاضر نشدند که محل قبر پدر را از فرزندش بپرسند تا اختلافی به وجود نیاید و رفع شبهه بشود زیرا که اهل البیت ادری بما فی البیت. بدیهی است فرزندان به محل قبر و مدفن پدر از دیگران آگاه ترند.

اگر هر یک از این محل ها که گفته می شود محل دفن امام علی(ع)است درست بود و صحت داشت به طور قطع و یقین ائمه اطهار به شیعیان خود خبر می دادند و حال آن که بر عکس، بر روی نجف اشرف تاکید نمودند و خودشان رفتند و شیعیان را هم تحریص و تشویق به زیارت آن حضرت در نجف اشرف نمودند.

سبط ابن جوزی در ص ١٠٣ تذکره، اختلاف اقوال در مورد محل دفن امام علی(ع) را ذکر نموده تا آن جا که گوید: و السادس انه علی النجف فی المکان المشهور الذی یزار فیه الیوم و هو الظاهر و قد استفاض ذلک (و ششم به طور استفاضه ثابت است که قبر علی بن ابیطالب علیه السلام در همین مکان (نجف اشرف) است که امروزه مزار عموم قرار گرفته و ظاهراً خلافی ندارد). هم چنین دیگر علمای سنی مانند خطیب خوارزمی در مناقب، خطیب بغداد در تاریخ، محمد بن طلحه شافعی در مطالب السئول، ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، فیروزآبادی در لغت نجف در کتاب قاموس اللغة و دیگران نقل نموده اند که مدفن آن حضرت نجف اشرف می باشد.

منبع: شب های پیشاور نوشته: سیدمحمدشیرازی (سلطان الواعظین) با کمی تغییر و تلخیص

...