پرسش و پاسخ مذهبی


شیعیان یهودی نیستند

شیعیان یهودی نیستند

پرسش: به شهادت تاریخ پس از درگذشت هر یک از پیامبران، دشمنان در اصل آن دین که کتاب مقدس آن ها بود مانند تورات و انجیل دست زده و با تحریفات بسیار آن دین را منحرف نمودند. ولی در دین اسلام به دلیل محکم بودن قرآن حکیم چون آن قدرت را پیدا نکردند لذا عده ای از یهودی ها که همیشه فریب کار و نیرنگ باز و تاریخ زندگی آن ها پیوسته آلوده به فریب و نیرنگ بوده است مانند ابن سباء صنعایی و کعب الاحبار و وهب ابن منبه و دیگران که اسلام آوردند و بنای سم پاشی را گذاردند، عقاید باطلی را همراه با رأی و عقیده خود به نام گفتار پیامبر(ص) ...


شیعیان یهودی نیستند

پرسش: به شهادت تاریخ پس از درگذشت هر یک از پیامبران، دشمنان در اصل آن دین که کتاب مقدس آن ها بود مانند تورات و انجیل دست زده و با تحریفات بسیار آن دین را منحرف نمودند. ولی در دین اسلام به دلیل محکم بودن قرآن حکیم چون آن قدرت را پیدا نکردند لذا عده ای از یهودی ها که همیشه فریب کار و نیرنگ باز و تاریخ زندگی آن ها پیوسته آلوده به فریب و نیرنگ بوده است مانند ابن سباء صنعایی و کعب الاحبار و وهب ابن منبه و دیگران که اسلام آوردند و بنای سم پاشی را گذاردند، عقاید باطلی را همراه با رأی و عقیده خود به نام گفتار پیامبر(ص) در میان مسلمانان انتشار دادند. خلیفه سوم عثمان بن عفان رضی الله عنه آن ها را تعقیب نمود و آن ها از ترس خلیفه فرار نموده و مصر را مرکز فعالیت خود قرار دادند. کم کم گروهی از عوام را فریب داده و پیروانی پیدا نمودند و حزبی به نام شیعه تشکیل دادند و به جای عثمان، علی را به امامت و خلافت معرفی نمودند و احادیثی برای مرام ساختگی خود جعل کردند به این معنی که پیامبر(ص)، علی را خلیفه و امام قرار داده است.

در اثر قیام این حزب خون های بسیار ریخته شد تا سرانجام منجر به قتل خلیفه عثمان و نصب علی بر مسند خلافت گردید و گروهی که از عثمان دلتنگی هایی داشتند اطراف علی را گرفتند. از آن زمان حزب شیعه سر و صورتی به خود گرفت و افرادی مانند سلمان فارسی و ابوذر غفاری و عماریاسر با سعی تمام برای علی کرم الله وجهه تبلیغات می نمودند که روح علی از آن نوع تبلیغات بیزار بود ولی در دوره خلافت بنی امیه و کشتار آل علی و دوستان آن جناب این حزب ظاهراً از بین رفت. تا در زمان خلافت هارون و به ویژه فرزندش مأمون عباسی که به دست ایرانیان بر برادرش محمدامین پیروز شد و خلافتش محکم گردید شروع به تبلیغات گسترده درباره خلافت و جانشینی علی بن ابیطالب نموده و علی را به ناحق بر خلفای راشدین برتری دادند و ایرانیان هم به دلیل آن که کشورشان به دست اعراب اشغال گردیده و استقلال شان از میان رفته بود با عرب ها بد بودند و در پی بهانه ای بودند که راهی به نام دین پیدا کنند تا برضد اعراب قیام نمایند لذا این روش ناحق را پسندیده و پیروی نمودند تا در دوره دیالمه تقویت شدند و در سلطنت با اقتدار صفویه رسمیت پیدا نمودند یعنی حزب شیعه به نام مذهب رسمی معرفی شد و ایرانیان مجوس هم اکنون نیز از روی سیاست مذهب خود را شیعه می نامند. پس مذهب شیعه مذهبی است سیاسی و بنیان گذار آن عبدالله بن سباء یهودی بوده و گرنه در اسلام نامی از شیعه نبوده و به طور قطع نبی اکرم(ص) از این نام بیزار است زیرا شیعیان برخلاف میل ایشان گام به این راه برداشته اند و در حقیقت می توان گفت شیعه شعبه ای از یهود می باشد!!

پاسخ- اگر کسی مایل باشد که حقایق را بداند و از حق پیروی کند نباید به سخنانی که بی اساس بوده و هیچ گونه پایه متینی ندارد و از سوی دشمنان حق انتشار یافته اهمیت دهد و آن ها را بپذیرد.

اگر عبدالله بن سبا یهودی منافق ملعون که در اخبار شیعه مذمت بسیاری از او شده و به عنوان منافق و لعنت شده معرفی گردیده، چند روزی به نام دوستی علی(ع) که محبوبیت عمومی داشته، خودنمایی نموه است به شیعه امامیه ارتباطی ندارد؛ اگر گرگی به لباس میش و یا دزدی به لباس روحانیت و اهل علم در منبر و محراب جلوه کند و زیان هایی از طرف او به اسلام و مسلمانان برسد آیا باید به اصل علم و روحانیت بدبین شده و تمام اهل علم را دزد و بازیگر دانست؟

واقعاً از انصاف دور به دوراست که مذهب پاک شیعه را به حساب عبدالله بن سباءملعون درآورده اند. خیلی شگفت آوراست که مذهب حق شیعه را در حد یک حزب سیاسی پایین آورده و آن را از ابتکارات عبدالله بن سباء ملعون و در زمان عثمان دانسته اند. در واقع خیلی اشتباه کرده اند زیرا که شیعه حزب نبوده بلکه مذهب و طریقه حق بوده و در زمان خلافت عثمان به وجود نیامده بلکه در زمان خود خاتم الانبیا(ص) و به فرمان و گفتار خود آن حضرت شایع گردیده است. اگر اهل سنت و دیگر مخالفان تشیع به سخنان جعلی خوارج و نواصب استشهاد می کنند ولی شیعیان به آیات قرآن مجید و اخبار معتبر خودشان استناد می جویند تا حق از باطل تمیز داده شود.

معنی شیعه و حقیقت تشیع

شیعه در لغت به معنی پیرو است و فیروزآبادی از علمای بزرگ اهل سنت در قاموس اللّغة گوید: و قد غلب هذا الاسم علی من یتولی علیاً و اهل بیته حتی صار اسماً لهم خاصاً (نام شیعه بر هر کس که علی و اهل بیت او را دوست بدارد گذارده شده تا آن جا که شیعه نام ویژه ایشان گشته است) و مانند همین عبارت را ابن اثیر در نهایة اللّغة ذکر نموده است.

ولی اشتباهی که اهل سنت به عمد یا سهو و یا به دلیل عدم احاطه بر تفاسیر و اخبار و هم چنین قرارگرفتن تحت تأثیر گفتار اسلاف، بدون دلیل و برهان می گویند واژه شیعه و اطلاق آن بر پیروان علی و اهل بیت رسالت علیهم السلام از زمان عثمان پیدا شده و به وجود آورنده  آن عبدالله بن سباء یهودی بوده و حال آن که این طور نیست بلکه طبق اخبار معتبر مندرج در کتاب ها و تفاسیر خودشان، شیعه در اصطلاح به معنی پیرو علی بن ابیطالب(ع) بوده و از زمان خاتم الانبیا(ص) موجود بوده و واضع لفظ شیعه بر پیروان علی(ع) شخص خاتم الانبیا (ص) بوده و این واژه بر زبان خود صاحب وحی جاری شده است. همان پیامبری که خدا در آیه ٣ و ۴ سوره ۵٣ (نجم) درباره او فرموده: و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی (هرگز به هوای نفس سخن نمی گوید سخن او هیچ غیر وحی خدا نیستاتباع و پیروان علی(ع) را شیعه و رستگار و ناجی نامیده است.

حال آقایان سنی و دیگر مخالفان شیعه ندیده اند یا نخواسته اند ببینند یا دیده اند و صلاح مقام خود را در اعتراف به حقیقت نمی دانند و یا ملاحظه پیروان و مریدان خود را می نمایند، بحثی جداگانه است چه آن که خداوند متعال در دو آیه از قرآن مجید آشکارا کتمان کنندگان حق را ملعون و اهل آتش خوانده است:

١- آیه ١۵٩ سوره ٢ (بقره): ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون (آن کسانی که آیات آشکاری که برای هدایت خلق فرستادیم کتمان نموده و پس از آن که برای هدایت مردم در کتاب بیان کردیم پنهان داشتند خدا و تمام جن و انس و فرشتگان آن ها را لعنت می کنند).

٢- آیه ١٧۴ سوره2 (بقره): ان الذین یکتمون ما انزل الله من الکتاب و یشترون به ثمناً قیلاً اولئک ما یأکلون فی بطونهم الا النار و لا یکلمهم الله یوم القیمة و لا یزکیهم و لهم عذاب الیم (آن کسانی که آیاتی را که از کتاب آسمانی نازل نمودیم پنهان داشتند و کتمان نمودند و آن ها را به بهایی اندک فروختند چیزی جز آتش جهنم نصیب آن ها نباشد و در قیامت خدا از خشم با آن ها سخن نگوید و از پلیدی عصیان پاک نگردند و آنان را عذاب دردناک خواهد بود).

آیات و اخبار درتشریح مقام تشیع

برای روشن شدن مطلب به کتاب ها و منابع اهل سنت مراجعه می کنیم تا مخالفان بدانند که شیعیان آن گونه که آن ها تصور می کنند نبوده و نیستند و جز فرمان رسول الله (ص) سخن دیگری نگفته و نمی گویند و به فرمان آن جناب پیرو علی بن ابیطالب(ع) می باشند:

  • حافظ ابونعیم اصفهانی احمد بن عبدالله از علما و محدثان بزرگ سنی در کتاب حلیةالاولیاء از ابن عباس (حبر امت) روایت می کند که چون آیه ٧ و ٨ سوره ٩٨ (البیّنة): ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیرالبریة جزاؤهم عند ربهم جنات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابداً رضی الله عنهم و رضوا عنه ... (آنان که ایمان آورده اند و نیکوکار شدند در حقیقت بهترین خلق جهانند و پاداش آن ها نزد خدا باغ های بهشت عدن است که نهرها در زیر درختانش جاری است و در آن بهشت جاودان تا همیشه از نعمت ها برخوردارند و خدا از آن ها خشنود و آن ها هم از خدا راضی و خشنودند ...) نازل شد، رسول اکرم (ص) به علی بن ابیطالب فرمود: یا علی! هو انت و شیعتک تأنی انت و شیعتک یوم القیمة راضیین مرضیین (ای علی! مراد از خیرالبریه در آیه شریفه تو و شیعیان تو هستید. روز قیامت تو و شیعیان تو بیایید در حالی که خداوند از شما راضی و شما هم از خداوند راضی و خشنود باشید).
  •  ابوالمؤید موفق بن احمد خوارزمی در فصل هفدهم مناقب، حاکم ابوالقاسم عبیدالله بن عبدالله الحسکانی در کتاب شواهد التنزیل فی قواعد التفصیل، محمد بن یوسف گنجی شافعی در ص ١١٩ کفایت الطالب، سبط ابن جوزی در ص ٣١ تذکرة خواص الامة فی معرفة الائمة، منذر بن محمد بن منذر روایت نموده اند که: حاکم ابوعبدالله حافظ به ما خبر داد که یزید بن شراحیل انصاری کاتب حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب کرّم الله وجهه گفت: شنیدم از آن حضرت که فرمود: هنگام رحلت خاتم الانبیا(ص) پشت مبارکش به سینه من بود فرمودند: یا علی! الم تسمع قول الله تعالی ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هو خیر البریة ... هم شیعتک و موعدی و موعدکم الحوض اذا اجتمعت الامم للحساب تدعون غراً محجلین (ای علی! آیا آیه شریفه را نشنیده ای؟ (صاحبان اعمال صالحه و خیرالبریه)؛ ایشانند شیعیان تو و وعده گاه من و شما کنار حوض کوثر خواهد بود هنگامی که مردمان برای حساب جمع شوند شما را بخوانند و شما سفیدرویان باشید و شما را آن روز غر محجلین یعنی پیشوای سفیدرویان ندا دهند).
  • جلال الدین سیوطی از مفاخر علمای سنی در قرن نهم هجری که او را زنده کننده طریقه ی سنت و جماعت دانسته اند در تفسیر دُرّ المنثور فی کتاب الله بالمأثور از ابوالقاسم علی بن الحسن معروف به ابن عساکر دمشقی از جابر بن عبدالله انصاری که از صحابه بزرگ خاتم الانبیا(ص) بوده نقل می نمایند که گفت: در خدمت پیامبر (ص) بودیم که علی بن ابیطالب وارد شد. پیامبر(ص) فرمود: و الذی بیده ان هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیمة فنزل ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیرالبریّه (سوگند به کسی که جان من در دست قدرت او است این مرد (اشاره به علی) و شیعه او روز قیامت رستگارانند آن گاه آیه: ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیرالبریّه نازل گردید).

و نیز در همان تفسیر از ابن عدی از ابن عباس (حبر امت) روایت نموده که چون چون آیه ٧ و ٨ سوره ٩٨ (البینة) نازل گردید رسول اکرم(ص) به علی(ع) فرمود: تأتی انت و شیعتک یوم القیمة راضیین مرضیین (می آیی تو و شیعیان تو روز قیامت در حالی که از خداوند راضی و خداوند از شما راضی باشد).

  • خوارزمی در فصل نهم مناقب از جابر بن عبدالله نقل نموده که گفت: خدمت رسول خدا(ص) بودیم علی(ع) به سوی ما آمد حضرت فرمود: قد اتاکم اخی (آمد برادر من). آن گاه رو به سمت کعبه کرده و دست علی را گرفت و فرمود: و الذی نفسی بیده ان هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیمة (به آن خدایی که جان من در دست او است این علی و شیعیان او رستگارانند روز قیامت) سپس فرمود: این علی اول از همه شما ایمان آورد و باوفاترین شما به عهد خدا می باشد و عادل ترین شما در میان رعیت و تقسیم کننده تر از همه شما بالسّویّه است و مرتبه اش از همه شما در نزد پروردگار بزرگ تراست. در همان وقت آیه چون آیه ٧ و ٨ سوره ٩٨ (البینة) نازل گردید و از آن پس هر گاه علی در میان قومی ظاهر می شد اصحاب پیامبر می گفتند: جاء خیرالبریة (آمد بهترین مردم) و نیز ابن حجر در صواعق و ابن اثیر در جلد سوم نهایه همین خبر را در نزول آیه ٧ و ٨ سوره ٩٨ (البینة) نقل نموده اند.
  • ابن حجر در باب ١١ صواعق از حافظ جمال الدین محمد بن یوسف زرندی مدنی که از علمای بزرگ سنی می باشد نقل نموده که چون چون آیه ٧ و ٨ سوره ٩٨ (البینة) نازل گردید رسول اکرم(ص) به علی(ع) فرمود: یاعلی! انت و شیعتک خیرالبریة تاتی یوم القیمة انت و شیعتک راضیین مرضیین و یاتی عدوک غضبانا مقمحین فقال من عدوی قال تبرء منک و لعنک (ای علی! تو و شیعیان تو خیرالبریه هستید روز قیامت تو و شیعیان تو می آیید در حالی که از خدا راضی و خدا هم از شما راضی است و دشمنان تو خشمناک می آیند درحالی که دست هایشان به گردن شان بسته می باشد. پس امیرالمومنین عرض کرد: دشمن من کیست؟ فرمود: کسی که از تو بیزاری می جوید و تو را لعن می نماید).هم چنین علامه سمهودی در جواهر العقدین با نقل از حافظ جمال الدین زرندی مدنی و نور الدین علی بن محمد بن احمد مالکی مکی (ابن صباغ) که از علما وفقهای بزرگ سنی است در ص ١٢٢ فصول المهمّه این خبر را از ابن عباس نقل نموده است.
  • میرسیدعلی همدانی شافعی از موثقان علمای سنی در کتاب مودّة القربی و ابن حجر متعصب در صواعق محرقه از ام سلمه همسر محترم رسول اکرم (ص) نقل نموده اند که آن حضرت فرمود: یا علی! انت و اصحابک فی الجنة انت و شیعتک فی الجنة (ای علی! تو و اصحاب و شیعیان تو در بهشت می باشید).
  • موفق بن احمد اخطب الخطبای خوارزم در فصل نوزدهم مناقب از رسول اکرم(ص) نقل می نماید که به علی(ع) فرمود: مَثَل تو در امت من مَثَل عیسی بن مریم حضرت مسیح است که قوم او سه گروه شدند فرقه ای مومنین و آن ها حواریون بودند و فرقه ای دشمنان او و آن ها یهود بودند فرقه ای غلات که درباره آن جناب غلو نمودند (یعنی او را خدا و شریک خدا قرار دادند) و امت من هم درباره تو سه فرقه می شوند: فرقة شیعتک و هم المؤمنون (فرقه ای شیعیان تو هستند و آن ها مومنین اند) و فرقه ای دشمنان تو هستند و آن ها ناکثین و شکنندگان عهد و بیعت تو می باشند و فرقه ای غلو کنندگان درباره تو می باشند و ‎آن ها جاحدین و گمراهان اند فانت یا علی و شیعتک فی الجنة و محبوا شیعتک فی الجنة و عدوک و الغالی فیک فی النار (ای علی! تو و شیعیان تو و دوستان شیعیان تو در بهشت خواهید بود و دشمنان و غلو کنندگان درباره تو در آتش جهنم اند).

این بود مختصری از دلایل محکم مؤیّد به کتاب الله مجید و اخبار معتبر مندرج در کتاب های علمای بزرگ سنی که گمان می رود برای نمونه و رفع اشکال همین مقدار از روایات کافی باشد که آقایان سنی پس از این به سخنان بی سر و ته دشمنان استناد ننمایند و با پیروی از جعلیات خوارج و نواصب و اموی ها امر را بر عوام بی خبر مشتبه نکنند که واضع لفظ شیعه عبدالله بن سباء یهودی بوده است!!!

مقام سلمان و ابوذرو مقداد و عمار

ما شیعیان یهودی نیستیم بلکه محمدی هستیم و واضع لفظ شیعه هم بر پیروان علی(ع) عبدالله بن سباء ملعون نبوده بلکه شخص رسول اکرم(ص) بوده و عبدالله بن سباء را هم مردی منافق و ملعون می دانیم و از هیچ فرد و جمعی بدون دلیل و برهان پیروی نمی نماییم و از زمان عثمان به بعد هم، لفظ شیعه را بر پیروان علی اطلاق ننمودند بلکه در زمان خود پیامبر صحابه خاصّ آن حضرت را شیعه می خواندند چنان چه حافظ ابو حاتم رازی در کتاب الزینه می نویسد: نخستین نامی که در اسلام در زمان رسول خدا(ص) به وجود آمد نام شیعه بوده است که چهار تن از اصحاب دارای این لقب بودند: ابوذر غفاری، سلمان فارسی، مقداد ابن اسود کندی و عمار بن یاسر.

آقایان سنی واشکال تراشان کمی فکر کنند چگونه ممکن است در زمان پیامبر(ص) چهار نفر از صحابه خاص بلکه محبوب خدا و پیامبر را به لقب شیعه بخوانند و پیامبر بداند که این واژه بدعت است و آن ها را منع ننماید؟ پس معلوم می شود که آن ها از خود پیامبر(ص) شنیده بودند که شیعیان علی(ع) اهل نجاتند لذا افتخار به این سمت می نمودند تا آن جایی که آشکارا آن ها را شیعه می خواندند.

گذشته از این، اهل سنت عمل اصحاب پیامبر(ص) را حجت می دانند و حدیثی از آن حضرت نقل می نمایند که فرمود:انّ اصحابی کالنّجوم بایّهم اقتدیتهم اهتدیتهم (به درستی که اصحاب من مانند ستارگانند به هر یک از آن ها اقتدا کنید هدایت می شوید). مگر ابوالفداء در تاریخ خود ننوشته که این چهار نفر از جمله اصحاب پیامبر بودند که درروز سقیفه بنی ساعده به همراه علی از بیعت با ابوبکر خودداری نمودند؟ پس چرا عمل آن ها و سرپیچی از بیعت را حجت نمی دانند با این که علمای خودشان نوشته اند آن ها (ابوذر، سلمان، مقداد و عمار) محبوب خدا و پیامبر بودند؟ ما هم پیروآن ها می باشیم که آن ها پیرو علی(ع) بودند پس به حکم حدیث منقوله خودشان ما راه هدایت را به دست آورده ایم.

  • حافظ ابونعیم اصفهانی در ص ١٧٢ جلد اول حلیة الاولیاء و ابن حجر مکی در حدیث پنجم از چهل حدیثی که در صواعق محرقه در فضایل علی(ع) آورده از ترمذی و حاکم از بریده نقل نموده اند که رسول اکرم(ص) فرمود: انّ الله امرنی بحب اربعة و اخبرنی انه یحبهم (خداوند مرا به دوستی چهار نفر سفارش فرموده و به من خبر داده که آن ها را دوست می دارد) عرض کردند: یا رسول الله! آن چهار نفر کیستند؟ فرمود: علی ابن ابیطالب و ابوذر و مقداد و سلمان.
  • ابن حجر در حدیث ٣٩ از ترمذی و حاکم از انس مالک نقل نموده که آن حضرت فرمود: الجنة تشتاق الی ثلاثة علی و عمار و سلمان (بهشت مشتاق سه نفر است و آن سه نفر علی و عمار و سلمان می باشند).

آیا اعمال و رفتار اصحاب خاص رسول خدا که محبوب خدا و پیامبر و اهل بهشت اند سند نیست و حجیت ندارد که مورد قبول مسلمانان باشد که آن ها به آن ترتیب اثر بدهند؟

آیا خجالت آور نیست که اصحاب در نظر سنی ها همان عده ای باشند که موافقت با بازی سقیفه نمودند و بقیه صحابه پاک رسول الله(ص) که با مرام اهل سقیفه مخالفت نمودند از درجه اعتبار ساقط و بی اثر باشند؟! پس خوب بود حدیثی را که نقل نموده اند به طور اطلاق نمی گفتند بلکه می گفتند: انّ بعض اصحابی کالنّجوم تا گرفتار این محذور نشوند و ما شیعیان را از دایره هدایت خارج ننمایید.

علت توجه و تشیع ایرانیان

این که گفته می شود مذهب شیعه مذهبی است سیاسی و ایرانیان از روی سیاست برای فرار از سلطه اعراب آن راپذیرفته اند، باید گفت بدون توجه و تعمق و با پیروی کورکورانه از گذشتگان سخن بر زبان رانده اند برای آن که شیعه مذهبی است اسلامی و طریقه ای است که خاتم الانبیا(ص) به فرمان خدا پیش پای امت گذارده و ما شیعیان به فرمان آن حضرت پیروی از علی امیرالمومنین و آل طاهرینش سلام الله علیهم اجمعین می نماییم و خود را به امید حق، مطابق دستوراتی که به ما داده اند و عمل می نماییم ناجی می دانیم. بلکه آن کسانی که بدون کوچک ترین دستور رسول الله(ص) اساس سقیفه را تشکیل دادند سیاسی بودند نه پیروان عترت طاهره به دستور پیامبر(ص). چه آن که برای پیروی از عترت اهل بیت رسالت از آن حضرت دستور رسیده و در کتاب های معتبر سنی بسیار وارد است ولی راجع به سقیفه و پیروی از اهل سقیفه به عنوان خلیفه تراشی به هیچ وجه فرمانی از پیامبر(ص) صادر نگردیده است.

اما در مورد علت توجه ایرانیان به مقام ولایت امیرالمومنین و اهل بیت طاهرینش، آقایان اهل تسنن از روی عناد و تعصب و یا روی عادت خلفاً عن سلف بدون ژرف اندیشی و پژوهش قضاوت نموده اند و هم چنین نویسندگان دیگری که در اثر معاشرت با اهل تسنن و سیر در کتاب های آن ها به اشتباه رفته و به مثل معروف تنها به قاضی رفتند و خوشحال برگشتند گمان نموده اند که ایرانیان از روی سیاست مذهب حق تشیع را اختیار نمودند واقعاً نخواسته اند و یا نتوانسته اند بخواهند که تعمق نمایند و از عادت و تعصب بر کنار شده و دلیل اصلی توجه ایرانیان و علاقه مندی آن ها را به امیر المومنین و اهل بیت آن حضرت پیدا نمایند و اگر مختصری دقت و تأمل و تعمق می نمودند زود به حقیقت می رسیدند و می فهمیدند که هر فردی یا جامعه ای اگر عملی را روی سیاست انجام دهند موقت است و پس از گرفتن نتیجه و رسیدن به هدف و مقصد خود از همان راهی که آمده اند برمی گردند نه آن که قرن ها بر این عقیده ی حقّه ثابت مانده و در این راه جان بازی ها نموده تا پرچم تشیع را با خون خود حفظ و افتخار به کلمه علی ولی الله پس از لا اله الا الله محمد رسول الله بنمایند.

اینک دلیل اصلی علاقه مندی ایرانیان را در میان دیگر ملت ها به حضرت علی و اهل بیت پیامبر(ص) بیان می نماییم تا بدانند که ایرانیان ازروی سیاست اظهار تشیع ننمودند بلکه از روی حقیقت و برهان و علاقه مندی قلبی مذهب حق تشیع را اختیار نمودند.

هوش و ذکاوت ایرانیان ایجاب می کند که هر گاه جهل و عادت و تعصب مانع آن ها نگردد حق و حقیقت را زود درک نموده و به جان و دل بپذیرند چنان چه پس از فتح ایران به دست مسلمانان و با توجه به آزادی کاملی که اسلام به آن ها داده بود و اجبار و اکراهی هم در پذیرش دین مقدس اسلام نداشتند همین که در اثر معاشرت با مسلمانان و کنجکاوی های دقیق پی به حقیقت اسلام بردند دین زرتشتی را باطل تشخیص داده و با یک دنیا شوق و میل و علاقه قلبی از عقیده ی به دو مبدأ (اهریمن و یزدان) روی گردانده و دین توحیدی اسلام را پذیرفتند. و هم چنین وقتی دلایل حقانیت را در مذهب تشیع یعنی پیروی از علی(ع) دیدند روی خرد و دانش پیروی نمودند و بر خلاف فرموده مخالفان و بسیاری از نویسندگان بی فکر، توجه ایرانیان به مقام ولایت و علاقه مندی آن ها به امیرالمومنین در زمان خلافت هارون و مأمون نبوده بلکه از زمان خود رسول الله(ص) این عقد مودت در دل ایرانیان ریشه دوانید. چون هنگامی که هر ایرانی به مدینه می آمد و مسلمان می شد روی هوش و ذکاوت ویژه ایرانیّت خود، حق و حقیقت را در علی(ع) می دید، لذا به حبل متین و ریسمان محکم ولایت آن حضرت به فرمان و راهنمایی رسول اکرم(ص) چنگ می زد که سر سلسله آن ها سلمان فارسی بوده که واجد همه درجات و مراتب ایمان گردیده تا آن جا که خاتم الانبیا(ص) بنا بر آن چه علمای شیعه و سنی نوشته اند درباره او فرمود: سلمان منا اهل البیت (سلمان از ما اهل بیت است) و از همان زمان معروف شد به سلمان محمدی و این سلمان از شیعیان خالص و علاقه مند به ولایت حضرت علی و از مخالفان جدی سقیفه بود که پیروی از او به حکم حدیث منقوله در کتاب های اهل سنت طریق هدایت است از جهت آن که آیات قرآن مجید و بیانات رسول الله را درباره آن حضرت شنیده بود و به عین الیقین فهمیده بود که اطاعت علی اطاعت خدا و پیامبر است زیرا مکرر از رسول اکرم می شنید که می فرمود: من اطاع علیاً فقد اطاعنی و من اطاعنی فقد اطاع الله و من خالف علیاً فقد خالفنی و من خالفنی فقد خالف الله (کسی که علی را اطاعت نماید مرا اطاعت نموده و کسی که مرا اطاعت نماید خدا را اطاعت نموده و کسی که علی را مخالفت نماید مرا مخالفت نموده و کسی که مرا مخالفت نماید خدا را مخالفت نموده است).

هم چنین هر ایرانی چه در زمان پیامبر و چه پس از آن، که به مدینه رفته و مسلمان می گردید در اطاعت و سلک آن حضرت وارد می شد به همین جهت عمر سخت عصبانی گردیده برای آن ها محدودیت هایی قایل شد که همان محدودیت ها و فشارها تولید کینه و عداوت در دل آن ها نموده و بسیار متأثر شدند که چرا خلیفه بر خلاف دستورات و سیره رسول الله آن ها را طرد و از حقوق اسلامی منع نموده است؟

علاوه بر این ها آن چیزی که بیش از همه ایرانیان را به مقام مقدس علی و عترت طاهره آن حضرت متوجه نمود که در اطراف آن حضرت تحقیقات کامل نمودند و محبتش در دل آن ها قرار گرفت طرفداری کاملی بود که امیرالمومنین علی(ع) از شاهزادگان اسیر ایرانی نمود. هنگامی که اسرای تیسفون را وارد مدینه نمودند عمر فرمان داد که تمام زن های اسیر را به کنیزی به مسلمانان بدهند. امیرالمومنین منع نموده و فرمود: شاهزادگان مستثنی و قابل احترامند و دو دختر یزدگرد پادشاه ایران در میان اسرا هستند و نمی توان آن ها را به کنیزی داد. عمر گفت: پس چه باید کرد؟ حضرت فرمودند: برخیزند و هر فردی از مسلمانان را خواستند آزادانه به شوهری بپذیرند. لذا به فرمان آن حضرت برخاستند و در میان صحابه نظر کردند. شاه زنان محمد بن ابوبکر را که تربیت شده و ربیب حضرت علی بود و شهربانو حضرت امام حسین سبط رسول الله را انتخاب نمودند و به عقد شرعی به خانه آن ها رفتند که از شاه زنان خداوند فرزندی به محمد داد به نام قاسم فقیه پدر امّ فروه مادر امام ششم صادق آل محمد سلام الله علیه و از شهربانو امام چهارم زین العابدین علی بن الحسین(ع) متولد گردید.

هنگامی که این خبر و طرفداری آن حضرت از شاهزادگان ایرانی به ایرانیان رسید علاقه ویژه ای به آن حضرت پیدا نمودند. همین مطلب و علاقه مندی به آن حضرت سبب شد که درباره آن حضرت تحقیقات عمیقانه نمایند و پس از فتح ایران به دست مسلمانان و تماسی که با آن ها پیدا نمودند به دلایل حقّه بر ولایت و امامت و خلافت بلافصل آن حضرت پی بردند و قلباً توجه کامل حاصل نموده و همین که موانع برطرف و شرایط آماده شد عقاید و علاقه قلبی خود را علنی و مذهب خود را ظاهر نمودند.

پس این ظهور عقیده و آزادی مذهب ربطی به زمان خلافت هارون و مأمون و یا دوره سلطنت صفویه و ... نداشته بلکه از هفتصد سال پیش از سلطنت صفویه مذهب حق تشیع در ایران جلوه گر گردید یعنی در قرن چهارم هجری که زمام امور در ایران به دیالمه آل بویه واگذار شد پرده از روی حقیقت برداشته و ایرانیان آزادی کامل پیدا نموده بی پرده اظهار علاقه نمودند و مکنونات قلبی خود را ظاهر ساختند.

مناظره علامه حلّی با قاضی القضاةشافعی

در سال ۶٩۴ق (٧٣-۶٧٢خ) که سلطنت ایران به غازان خان مغول (محمود) رسید چون توجه خاصی به اهل بیت طهارت پیدا نموده بود مذهب حق تشیع ظاهرتر  گردید و پس از وفات او در سال ٧٠٧ق (٨۶-۶٨۵خ) که سلطنت به الجایتو (محمدشاه خدابنده) برادر غازان خان رسید بنا بر آن چه حافظ ابراهیم عالم و مورخ شافعی در تاریخ خود آورده در اثر مباحثات و مناظراتی که در حضور پادشاه بین جمال الملة و الدین علامه کبیر حسن بن یوسف بن علی بن مطهر حلّی که از از نوابغ دهر و مفاخر علمای شیعه در آن عصر بوده است با خواجه نظام الدین عبدالملک مراغی قاضی القضاة شافعی که افضل و اعلم علمای اهل سنت در آن زمان بوده واقع گردید و در آن محضر مبحث امامت مورد گفتگو قرار گرفت و جناب علامه با دلایل محکم اثبات امامت و خلافت بلافصل امیرالمومنین علی(ع) و ابطال ادعای دیگران را به وجهی ظاهر نمود که جای شک برای هیچ یک از حاضران باقی نماند تا جایی که خواجه نظام الدین گفت: دلایل جناب علامه بسیار روشن و قوی است ولی چون گذشتگان ما راهی را رفته اند که ما هم باید برای ساکت نگه داشتن عوام و جلوگیری از تفرقه!! آن راه را برویم و پرده دری ننماییم!!!

در آن میانه چون پادشاه تعصبی نداشت و با گوش عقلانی دلایل آن ها را می شنید پس از پایان مباحثات، حقیقت تشیع بر او ظاهر و هویدا گردید لذا مذهب حق امامیه را اختیار و اعلان آزادی مذهب شیعه را به تمام شهرهای ایران صادر نمود و از همان مجلس به تمام حکام و فرمانداران ولایات اعلام نمود که در تمام مساجد و مجامع خطبه به نام امیرالمومنین و ائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین بخوانند و روی سکه های دینار کلمه طیبه لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله در سه سطر متوازی نقش کردند و جناب علامه حلی را که از حلّه احضار نموده بود در نزد خود نگاه داشت که در اثر تبلیغات بسیار که بی پرده و آشکار حقایق را بیان می نمودند بی خبران هم پی به حقیقت طریقه حقه امامیه برده خورشید درخشنده ولایت از زیر ابر تقیّه بیرون آمد و از همان زمان مذهب حق تشیع خورشیدوار از زیر ابر جهل و نادانی ظاهر و هویدا گردید و تقریباً پس از هفتصد سال به تقویت شاهان با اقتدار صفویه و تبلیغات کامل آن زمان ابرهای تیره و تار به کلی پراکنده و خورشید ولایت و امامت جهان تاب شد.

پس اگر روزی ایرانیان معتقد به دو مبدأ یزدان و اهریمن بودند اما به محض آن که دلایل منطقی اسلام را شنیدند آن را به جان و دل پذیرفتند و تا کنون بر عقیده اسلامی خود ثابت اند و اگر افرادی در میان ایرانیان پیدا شوند که زرتشتی یا پای بند به جایی نباشند یا در سلسه غلات وارد و علی(ع) را از مقام خودش ترقی داده در مرتبه الوهیت وارد کنند و او را آفریننده و روزی دهنده بندگان بدانند یا معتقد به حلول و اتحاد و وحدت وجود باشند، ربطی به اصل جامعه و جمعیت ایرانیان پاک دل ندارد و در هر قوم و ملتی این نوع مردمان بی علاقه یا بی فکر و خرد پیدا می شوند ولی بیشتر ملت نجیب و دانشمند ایرانی دارای عقیده و ایمان ثابت به وحدانیت حق تعالی جلّت عظمته و نبوت خاتم الانبیا(ص) و پیروان امیرالمومنین و یازده فرزند آن حضرت حسب الامر رسول الله(ص) می باشند.

منبع: شب های پیشاور نوشته: سیدمحمد شیرازی (سلطان الواعظین) با تغییر و تلخیص.

...