پرسش و پاسخ مذهبی


حاجت خواستن از امامان علیهم السلام شرک نیست

حاجت خواستن ازامامان(ع)شرک نیست

پرسش: چرا شیعیان مستقلاً از خدا درخواست حاجت نمی کنند و به دنبال وسیله و واسطه می گردند و از امامان خودحاجت می خواهند و ادعا می کنندکه رسول اکرم(ص)سفارش نموده که از امامان حاجت بخواهید در حالی که رسول الله(ص) چنین سفارشی نفرموده است؟! بنابراین حاجت خواستن از امامان و توسل جستن به آن ها شرک است چون انسان برای ارتباط با خدا نیازی به واسطه بشری ندارد و هر زمان که به حق توجه نماید نتیجه می گیرد!.

پاسخ: نخست باید از مخالفان پرسید آیا حاجت خواستن .... 


حاجت خواستن ازامامان(ع) شرک نیست

پرسش: چرا شیعیان مستقلاً از خدا درخواست حاجت نمی کنند و به دنبال وسیله و واسطه می گردند و از امامان خود حاجت می خواهند و ادعا می کنند که رسول اکرم(ص) سفارش نموده که از امامان حاجت بخواهید در حالی که رسول الله(ص) چنین سفارشی نفرموده است؟ بنابراین حاجت خواستن از امامان و توسل جستن به آن ها شرک است چون انسان نیازی به واسطه بشری ندارد و هر زمان که به حق توجه نماید نتیجه می گیرد!.

پاسخ: نخست باید از مخالفان پرسید آیا حاجت خواستن از دیگران مطلقاً شرک است؟ اگر چنین باشد همه مردم مشرکند و به هیچ وجه در جهان موحدی پیدا نمی شود. اگر حاجت خواستن و درخواست کمک از دیگران شرک باشد پس چرا پیامبران از مردم کمک می خواستند؟

خوب است آقایان اشکال تراش قدری در آیات قرآن مجید دقت فرمایند تا حقیقت برایشان روشن شود.

آوردن آصف تخت بلقیس را نزد سلیمان

اگر این بهانه جویان به آیات 38 تا 40 سوره 27 (نمل) توجه نمایند می فرماید:قال یا ایها الملاء ایکم یاتینی بعرشها قبل ان یاتونی مسلمین قال عفریت من الجن انا اتیک به قبل ان تقوم من مقامک و انی علیه لقوی امین قال الذی عنده علم من الکتاب انا اتیک به قبل ان یرتدّ الیک طرفک فلما راه مستقراً عنده قال هذامن فضل ربی ... (جناب سلیمان به حضار درمجلس گفت: کدام یک از شما تخت بلقیس را پیش از آن که نزد من آید و تسلیم من شود برایم خواهید آورد؟ از آن میان عفریت جن گفت: من چنان در آوردن تخت او قادر و امینم که پیش از آن که تو از جایگاه (قضاوت)خود برخیزی آن را پیش تو آورم. و آن کس که به برخی از دانش کتاب الهی دانا بود (یعنی آصف بن برخیا که دارای اسم اعظم بود) گفت: که من پیش از آن که چشم بر هم زنی تخت را بدین جا آورم. چون سلیمان تخت بلقیس را نزد خود دید گفت: این توانایی از فضل خدای من است).

بدیهی است آوردن تخت بلقیس با آن عظمت را از راهی دور و طولانی پیش از چشم بر هم زدن نزد سلیمان، کار انسان ناتوان نیست و آشکار است که این بر خلاف عادت است و جناب سلیمان با آگاهی از این که این کار قدرت خدایی می خواهد از خداوند درخواست آوردن تخت را ننمود بلکه از مخلوق عاجز درخواست حاجت و کمک نمود و از حاضران مجلس خود خواست که آن تخت با عظمت را برای او حاضر نمایند. بنابراین خود این تقاضا نمودن جناب سلیمان از مخلوق عاجز که کدام یک از شما می توانید با نیروی خدادادی این کار را عملی نمایید و تخت بلقیس را پیش از آمدن خودش نزد من آورید، می رساند که مطلق حاجت خواستن از خلق شرک نمی باشد چون خداوند جهان را دار اسباب قرار داده و شرک هم امر قلبی است اگر انسان کسی را که حاجت از او می طلبد خدا و یا شریک خدا نداند هیچ مانعی ندارد که از او درخواست حاجت نماید. چنان که این عمل نزد عموم مردم متداول است که پیوسته به در خانه بزرگان می روند و بدون آن که نام خدا را بر زبان آورند درخواست کمک می کنند.

پس اگر بیماری در خانه پزشک برود و بگوید آقای پزشک به دادم برس درد و مرض مرا کشت آیا این فرد بیمار مشرک است؟

اگر غریقی در میان دریا فریاد بزند مردم به دادم برسید نجاتم بدهید بدون این که نام خدا را ببرد مشرک است؟

اگر ظالمی مظلوم بی گناهی را تعقیب نمود و مظلوم درب خانه فرد بزرگی رفت و گفت: ای آقای من! به دادم برس دستم به دامنت من جز تو امیدی ندارم مرا از دست این ظالم نجات بده، آیا این فرد مظلوم مشرک است؟

اگر دزدی به خانه کسی به قصد جان یا مال یا ناموس او برود و صاحب خانه از همسایگان خود درخواست کمک نماید و رسماً بگوید ای مردم به دادم برسید نجاتم بدهید و هیچ نامی ازخدا را در آن هنگام بر زبان جاری نکند مشرک است؟

قطعاً پاسخ همه این ها منفی است و هیچ عاقلی این افراد را مشرک نمی خواند و اگر مشرک بخواند یا نادان است و یا غرض ورزی می نماید.

ما شیعیان معتقدیم که اگر کسی آل محمد را خدایان خود بداند یا آن ها را شریک در ذات و صفات و افعال خدایی بداند قطعاً مشرک است و ما از آن ها بیزاری می جوییم.

اگر عده ای شنیده اند که شیعیان در هنگام گرفتاری ها می گویند: یا علی ادرکنی، یا حسین ادرکنی معنای آن این نیست که یا علی الله ادرکنی، یا حسین الله ادرکنی بلکه چون دنیا دار اسباب است که ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها، آن خاندان جلیل را وسیله و اسباب نجات می دانند و به وسیله آن ها به خدای متعال توجه می نمایند و توجه استقلالی ما در طلب حوایج و دفع هموم و غموم نسبت به ذات یگانه پروردگار محفوظ است ولی قرآن مجید که سند محکم آسمانی است ما را هدایت می نماید که با وسیله باید به درگاه با عظمت او رفت چنان چه در آیه 35 سوره 5 (مائده) می فرماید: یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ابتغوا الیه الوسیلة ... (ای اهل ایمان! از خدا بترسید (و به وسیله اولیای حق) به خدای متعال توسل جویید یعنی با وسیله به درگاه با عظمت او بروید تا به نتیجه کامل برسید).

مراد از وسیله در این آیه، عترت و اهل بیت پیامبرند که حتی علمای بزرگ سنی مانند حافظ ابونعیم اصفهانی در نزول آلقرآن فی علی، حافظ ابوبکر شیرازی در ما نزل القرآن فی علی و امام احمد ثعلبی در تفسیر خود نقل می نمایند که مراد از وسیله در آیه شریفه عترت و اهل بیت پیامبرند چنان چه اخبار بسیاری از رسول خدا(ص) در این باب رسیده است.

هم چنین ابن ابی الحدید معتزلی که از علمای مهم سنی می باشد در ص 79 جلد چهارم شرح نهج البلاغه خطبه حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها را در داستان غصب فدک در حضور مهاجر و انصار نقل نموده که در اول خطبه بی بی مظلومه اشاره به معنای این آیه می فرمایند به این عبارت که: و الحمد الله الذی لعظمته و نوره یبتغی من فی السموات و الارض الیه الوسیله و نحن وسیلته فی خلقه (ستایش می کنم خدای را که از پرتو نور با عظمتش اهل آسمان ها و زمین ها بندگی می کنند و هدف تمام وسایل ذات اقدس او است و ماییم وسیله در میان مردم).

ما شیعیان، آل محمد سلام الله علیهم اجمعین را مستقل در حلّ و عقد کارها نمی دانیم بلکه آن ها را بندگان صالح و واسطه فیض از مبدأ فیاض می دانیم و توسل ما به آن خاندان جلیل بر حسب فرمان رسول اکرم(ص) می باشد که در بسیاری از اخبار فرموده که برای رهایی از گرفتاری ها به عترت و اهل بیت من متوسل شوید.

حدیث ثقلین و اسناد صحت آن در کتاب های اهل سنت

از جمله دلایل متقن بر جواز تمسک و توسل و پیروی آل محمد و عترت طاهره از اهل بیت رسالت، حدیث شریف ثقلین است که با اسناد صحیح شیعه و سنی به حد تواتر رسیده که رسول اکرم(ص) فرمود: ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی ( اگر به آن تمسک جویید پس از من هرگز گمراه نشوید).

  • ابن حجر مکی با کمال تعصبی که دارد اعتراف به صحت این حدیث نموده و در ص 89 و90 پایان فصل دوم صواعق محرقه ذیل آیه چهارم از باب 11 پس از این که اخباری را از ترمذی و امام احمد بن حنبل و طبرانی و مسلم نقل نموده گوید: اعلم ان لحدیث التمسک بالثقلین طرقا کثیرة وردت عن نیّف و عشرین صحابیاً (بدانید برای حدیث تمسک به ثقلین (عترت طاهره و قرآن مجید) طرق بسیاری می باشد که از بیش از بیست نفر از صحابه نقل گردید).

آن گاه گوید اختلافی در طرق حدیث است در برخی طرق گویند در حجة الوداع در عرفات و در برخی طرق گویند در مدینه در مرض موت در هنگامی که حجره پر بود از صحابه و برخی از آن ها گویند در غدیرخم و در برخی پس از برگشتن از طایف بوده است؛ پس از آن خود اظهار نظر نموده و می گوید: منافاتی در این اختلاف ها نمی باشد و مانعی ندارد که سول اکرم(ص) در تمام این مکان ها این حدیث را برای اثبات عظمت شأن قرآن کریم و عترت طاهره تکرار نموده باشد.

  • مسلم بن حجاج در ص 122 جلد هفتم صحیح، ابی داود در صحیح، ترمذی در ص 307 جزء دوم سنن، نسایی در ص 30 خصایص، امام احمد حنبل در ص 14 و 17 جلد سوم و ص 26 و 59 جلد چهارم و ص 182 و 189 جلد پنجم مسند، حاکم در ص 109 و ص 148 جلد سوم مستدرک، حافظ ابونعیم اصفهانی در ص 355 جلد اول حلیة الاولیا، سبط ابن جوزی در ص 182 تذکره، ابن اثیر جزری در ص 12 جلد دوم و ص 147 جلد سوم اسد الغابة، حمیدی در جمع بین الصحیحین، رزین در جمع بین الصحاح الستة، طبرانی در کبیر، ذهبی در تلخیص مستدرک، محمد بن طلحه شافعی در مطالب السئول، خطیب خوارزمی در مناقب، سلیمان بلخی حنفی در باب چهارم ینابیع الموده، میرسیدعلی همدانی در مودت دوم از مودة القربی، ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، شبلنجی در ص 99 نور الابصار، نورالدین بن صباغ مالکی در ص 25 فصول المهمه، حموینی در فرائد السمطین، امام ثعلبی در تفسیر کشف البیان، سمعانی و ابن مغازلی شافعی در مناقب، محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب اول در بیان صحت خطبه غدیر خم و در ص 130 کفایت الطالب ضمن باب 62، محمد بن سعد کاتب در ص هشت جلد چهارم طبقات، فخر رازی در ص 18 جلد سوم تفسیر ضمن آیه اعتصام، ابن کثیر دمشقی در ص 113 جلد چهارم تفسیر ضمن آیه مودت، ابن عبد ربه در ص 158 و 346 جلد دوم عقدالفرید، ابن ابی الحدید در ص 130 جزء ششم شرح نهج البلاغه، سلیمان حنفی در صفحات 18 و 25 و 29 و 30 و 31 و 32 و 34 و 95 و 115 و 126 و 199 و 230 ینابیع المودة به عبارت های گوناگون و ابن حجر مکی در صفحات 75 و 87 و 90 و 99 و 136صواعق و دیگران از علمای بزرگ سنی از رسول اکرم(ص) نقل نموده اند که فرمود: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض من توسّل (تمسک) بهما فقد نجی و من تخلّف عنهما فقد هلک ما ان تمسکتم بهما لن تضلّوا ابداً (به درستی که در میان شما دو چیز بزرگ را می گذارم که کتاب خدا (قرآن مجید) و عترت و اهل بیت من اند و این هر دو از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند هر کس توسل و تمسک به آن دو بنماید پس به تحقیق نجات یافته است و هر کس از آن دو دوری نماید پس به تحقیق هلاک شده است و کسی که تمسک به آن دو نماید هرگز گمراه نخواهد شد).

این دلیل محکم ما شیعیان است که ناچار بنا به فرمان رسول الله(ص) بایستی به قرآن کریم و اهل بیت طهارت سلام الله علیهم اجمعین تمسک و توسل بجوییم.

در مورد این حدیث اهل سنت اظهار می دارند که صالح بن موسی بن عبدالله بن اسحق بن طلحة بن عبدالله القرشی التیمی الطلحی به سند خود از ابوهریره به این شکل نقل نموده که پیامبر(ص) فرمود: انی قد خلفت فیکم ثنتین کتاب الله و سنتی ...

در پاسخ باید گفت که این حدیث یک حدیث یک طرفه و از یک فرد طالح متروک ضعیف است و از نظر بزرگانی چون ذهبی، امام نسایی، بخاری و ابن عدی و ... مردود می باشد چه آن که کتاب و سنت هر دو مبیّن و مفسر می خواهد و سنتی که خود نیازمند به مبیّن است نمی تواند مبیّن قرآن باشد پس عترت عدیل القرآن است که هم مبیّن قرآن و هم ظاهر کننده سنت رسول الله (ص) می باشد.

حدیث سفینه

از دیگر دلایل ما شیعیان در توسل به اهل بیت رسالت حدیث معتبر سفینه است که بسیاری از علمای بزرگ شیعه و سنی در حد تواتر نقل نموده اند و علمای بزرگ سنی مانند مسلم بن حجاج در صحیح، امام احمد بن حنبل در مسند، حافظ ابونعیم اصفهانی در حلیة الاولیا، ابن عبدالبر در استیعاب، ابوبکر خطیب بغدادی در تاریخ بغداد، محمد بن طلحه شافعی در مطالب السئول، ابن اثیر در نهایه، سبط ابن جوزی در تذکره، ابن صباغ مالکی در فصول المهمه، علامه نورالدین سمهودی در تاریخ المدینه، سید مومن شبلنجی در نورالابصار، امام فخر رازی در تفسیر مفاتیح الغیب، جلال الدین سیوطی در درّالمنثور، امام ثعلبی در تفسیر کشف البیان، طبرانی در اوسط، حاکم در ص 151 جلد سوم مستدرک، سلیمان بلخی حنفی در باب 4 ینابیع المودة، میرسید علی همدانی در مودت دوم از مودة القربی، ابن حجر مکی در ذیل آیه هشتم از صواعق، طبری در تفسیر و تاریخ ، محمد بن یوسف گنجی در باب صدم ص 233 کفایت الطالب و ... نقل نموده اند که رسول اکرم خاتم الانبیا(ص) فرمود: انّما مثل اهل بیتی فیکم کمثل سفینة نوح من رکبها نجا و من تخلّف عنها هلک (همانا مثل اهل بیت من در میان شما مثل کشتی نوح است کسی که سوار بر آن شد نجات یافت و کسی که از آن دوری نمود هلاک گردید).

هم چنین امام محمد بن ادریس شافعی در ابیات خود به صحت این حدیث اشاره نموده چنان چه علامه فاضل عجیلی در ذخیرة المآل آن ابیات را به این طریق نقل نموده:

و لما رایت الناس قد ذهبت بهم********مذاهبهم فی البحر الغی و الجهل

رکبت علی اسم الله فی سفن النجا****و هم اهل بیت المصطفی خاتم الرسل

و امسکت حبل الله و هو ولاؤهم*******کما قد امرنا بالتمسک بالحبل

اذا افتریت فی الدین سبعون فرقة******و نیفا علی ما جاء فی واضح النقل

و لم یک ناج منهم غیر فرقة***********فقل لی بها یا ذاالرجاحة و العقل

افی الفرقة الهلاک آل محمد***********ام الفرقة اللاتی نجت منهم قل لی

فان قلت فی الناجحین فالقول واحد******و ان قلت فی الهلاک حفت عن العدل

اذا کان مولی القوم منهم فانتی*********رضیت بهم لازال فی ظلهم ظل

رضیت علیالی اماماً و نسله************و انت من الباقین فی اوسع الحل

(چون مردم را غرق دریای جهل و گمراهی دیدم به نام خداوند متعال در کشتی های نجات که  خاندان رسالت و اهل بیت خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله بودند تمسک جستم و به حبل الله که دوستی آن خاندان جلیل است چسبیدم هم چنان که به ما فرمان داده شده که به آن حبل الله تمسک جوییم هنگامی که دین را به هفتاد و سه فرقه متلاشی نمودند چنان که آشکارا در اخبار نقل گردیده تنها یکی از آن ها حق و بقیه بر باطلند بگو به من ای کسی که اهل خرد و دانشی آیا خاندان رسالت آل محمد سلام الله علیهم اجمعین در فرقه های باطل می باشند یا با فرقه حق اند؟ا گر بگویی با فرقه حق هستند پس کلام ما و شما یکی است و اگر بگویی با فرقه باطل بوده و هلاک شده اند قطعاً از راه مستقیم منحرف شده ای و در نتیجه بدان که آن خاندان جلیل قطعاً برحق و با حق و در راه مستقیم اند من هم راضی شدم به آن ها و از روی اختیار راه ایشان را پذیرفتم که خداوند سایه ایشان را بر سر من پاینده و جاوید بدارد. من راضی شدم به امامت علی و اولاد او علیهم السلام که بر حق اند و تو باش در آن فرقه باطل تا روزی که کشف حقیقت گردد)

اگر اشکال تراشان خوب به این اشعار واضح و آن هم از امام شافعی پیشوای بزرگ سنت و جماعت توجه نمایند می بینید که چگونه اقرار می نماید که سوارشدن به این کشتی و تمسک و توسل به این خانواده طاهره اسباب نجات است زیرا فرقه ناجیه از هفتاد وسه فرقه امت پیامبر(ص) تنها متمسکان و متوسلان به ذیل عنای آل محمدند و بس.

پس شیعیان بنا بر فرمان رسول اکرم(ص) به وسیله این خاندان جلیل به سوی خدای متعال توسل می جویند.

توسل عمربن خطاب به اهل بیت رسالت

اگر کسی با وسیله به درگاه خدا بنالد و استغاثه کند کار اشتباهی نموده و مشرک می باشد پس عمر بن خطاب نیز باید در نظر اهل سنت مشرک باشد چون که در هنگام نیاز به وسیله خاندان رسالت به سوی خدا می رفت و استغاثه می کرد تا نتیجه می گرفت از جمله:

  • ابن حجر مکی پس از آیه 14 در صواعق محرقه از تاریخ دمشق نقل می نماید که در سال 17 هجری مکرر مردم برای استسقاء رفتند و نتیجه نگرفتند و همگی متأثر و پریشان شدند. عمر بن خطاب گفت: هر آینه فردا به وسیله کسی که حتماً خدا به واسطه او به ما آب خواهد داد درخواست آب می کنم. صبح فردا که شد خلیفه عمر نزد عباس- عموی رسول اکرم(ص)-رفت و گفت:اخرج بنا حتی نستسقی الله بک؛ بیرون بیا با ما تا به وسیله تو از خداوند متعال درخواست آب نماییم.

جناب عباس فرمود: ای عمر! قدری بنشین تا وسیله فراهم نمایم.آن گاه فرستاد بنی هاشم را خبر کردند لباس پاک پوشیدو بوی خوش استعمال نمود و بیرون آمد در حالی که علی(ع) در جلو او و امام حسن(ع) طرف راست و امام حسین(ع)طرف چپ و بنی هاشم در پشت سرش بودند. آن گاه گفت: ای عمر! هیچ کس را با ما همراه نکن. پس به مصلی رفتند. جناب عباس دست به مناجات برداشت عرض کرد: پروردگارا! تو ما را آفریدی و دانا بودی به آن چه ما عمل به آن می نماییم آن گاه عرض کرد: اللهم کما تفضلت علینا فی اوله فتفضل علینا فی آخره (پروردگارا! هم چنان که در اول امر بر ما تفضل فرمودی پس در پایان آن بر ما تفضل نما).

جابر می گوید هنوز دعایش تمام نشده بود که ابرها حرکت و باران بنای باریدن را گذارد هنوز ما به خانه هایمان نرسیده بودیم که از باران تر شدیم.

  • بخاری نقل می نماید که در زمان قحطی عمر بن خطاب به وسیله عباس بن عبدالمطلب از درگاه خداوند طلب آب می نمود و عرض می کرد: الهم انا نتوسل الیک بعم نبیّک فاسقنا فیسقون (پروردگارا! ما توسل می جوییم به تو به عموی پیامبرت که به ما باران دهی,پس باران به آن ها عطا شد).
  • ابن ابی الحدید معتزلی در ص 256 جلد دوم شرح نهج البلاغه (چاپ مصر) نقل می نماید که خلیفه عمر با جناب عباس عموی رسول الله(ص) به استسقاء رفتند و عمر در محل استسقا عرض کرد: اللهم انا نتقرب الیک بعم نبیک و بقیّة آبائه و کبر رجاله فاحفظ اللهم نبیک فی عمه فقد دلونا به الیک مستشفعین و مستغفرین (پروردگارا! ما به وسیله عموی پیامبرت و باقیمانده از پدرانش و بزرگان از رجال بنی هاشم به سوی تو توسل می جوییم پس حفظ فرما مقام پیامبرت را در عموی او زیرا که او ما را به سوی تو دلالت نموده که از درگاه با عظمت تو طلب شفاعت و استغفار نماییم).

آل محمد شهدای راه حق و زنده هستند

آیا اهل سنت خاندان جلیل  پیامبر که در راه دین و توحید جان دادند را شهید نمی دانند؟ اگر بگویند شهید نیستند دلیلشان چیست؟ و اگر شهیدند و کشتگان راه خدا و فداکاران دین حق هستند چگونه آن ها را مرده می دانند و حال آن که در قرآن مجید فرماید: احیاء عند ربهم یرزقون.

پس به حکم آیه قرآن و اخبار معتبر آن ذوات مقدس زندگانند و مرده نیستند پس ما شیعیان مرده پرست نیستیم و سلام بر مرده نمی کنیم بلکه با زندگان حرف می زنیم و هیچ شیعه ای از عارف و عامی آن ها را در رفع حوایج مستقل نمی داند بلکه آنان را بندگان شایسته و واسطه ی آبرومند به سوی خدای متعال می داند و فقط نیازهای خود را به آن ها عرض می نماید که آن امامان بر حق و آبرومندان صالح از خدا بخواهند که خدا به ما مردمان نالایق عطف توجه فرماید؛ و اگر می گویند: یا علی ادرکنی یا حسین ادرکنی درست مانند آن کسی است که اگر کسی حاجتی برای سلطان مقتدری دارد به در خانه وزیراعظم می رود و می گوید جناب وزیر کمکم کن؛ و هرگز این گوینده وزیر را سلطان و پادشاه و مستقل در رفع نیاز خود نمی داند بلکه مقصودش این است که چون شما نزد پادشاه آبرو دارید و ساطت کنید تا کار من انجام داده شود.

شیعیان هم آل محمد سلام الله علیهم اجمعین را خدا و شریک در افعال خدایی نمی دانند بلکه آن ها را عبادالله الصالحین می دانند که در اثر عبادت و تقوا و ریاضت های شرعی به علاوه فطرت پاک، مورد نظر حق تعالی واقع گردیدند لذا مناصب امامت و ولایت و درجات عالی را در دو جهان به آن ها دادند که به امر و اجازه پروردگار تصرف در موجودات می نمودند. چون امنا و نمایندگان حضرت ذوالجلال اند بنابراین حوایج نیازمندان را به عرض حضرت حق می رسانند که اگر صلاح در رفع حاجت آن نیازمند باشد اجابت می فرماید و گرنه عوض را در آخرت به آن ها می دهند چنان چه عملاً می بینیم و نتایج راهم می گیریم.

و در عین حال شیعیان مقام ائمه معصومین را بالاتر از آن می دانند که فقط اثبات حیاتی مانند حیات سایر شهدای اسلام برای آن ها بنمایند.

حکایات آقایان سنی و پیروان عمر همان مثل معروف کاسه داغ تر از آش است زیرا که عمر در هنگام دعا و احتیاج و اضطرار، عترت و اهل بیت پیامبر را شفیع قرار می داد به وسیله آن ها از خداوند طلب حاجت می نمود و مورد اعتراض هم قرار نمی گرفت ولی وقتی ما شیعیان آن خاندان طهارت را شفیع قرارمی دهیم و به آن ها توسل می جوییم به ما اعتراض نموده و ما را کافر و مشرک می خوانند!!

اگر شفیع بردن آل محمد و عترت طاهره به سوی خدای متعال شرک است پس قطعاً طبق روایات علمای سنی، عمر بن الخطاب نخستین مشرک بوده و اگر آن عمل خلیفه عمر شرک نبوده بلکه بهترین اعمال بوده پس حتماً اعمال شیعیان و توسل آن ها به آل محمد سلام الله علیهم اجمعین نیز هرگز شرک نخواهد بود. زیرا جایی که عمر همراه با صحابه بزرگ هر چه دعا کنند نتیجه نمی گیرند مگر به وسیله اهل بیت پیامبر(ص)، چگونه انتظار دارند که ما بی واسطه و مستقل دعا کنیم و نتیجه بگیریم؟

پس آل محمد سلام الله علیهم اجمعین در تمام ادوار از زمان پیامبر تاکنون وسایل بندگان به سوی خدا بودند و ما هم برای آن ها استقلالی در قضاء و حوایج قایل نیستیم مگر آن که آن ها را بندگان صالح و امامان بر حق و مقربان درگاه حق تعالی دانسته و آن هارا واسطه بین خود و خدا قرار می دهیم.

منبع: شب های پیشاور نوشته: سیدمحمد شیرازی (سلطان الواعظین) با کمی تغییر و تلخیص

...